امر او كرد ، در سماع در آمد ، حال خود را چنان ديد كه شيخ فرموده بود بعد از آن ملازم سماع بود ، آن را طريق و آيين خود ساخته بود . . .
پيشتر از وصل شمس الدين ز جان * بود در طاعت بر وزان و شبان
سال و مه پيوسته آن شاه گزين * بود مشغول علوم زهد و دين
آن مقاماتش از آن ورزش رسيد * با تقى و زهد ره را مىبريد
اندر آن مظهر بدش جلوه ز حق * هر دمى مىبرد از حق نو سبق
چونك دعوت كرد او را شمس دين * در سماعى كه بد آن پيشش گزين
چون در آمد در سماع از امر او * حال خود را ديد صد چندان ز هو
شد سماعش مذهب و رايى درست * از سماع اندر دلش صد باغ رست
رباب نامه ، نسخهى خطى متعلق بنگارنده نسخهى موزهى قونيه ، نسخهى بدل : اى طالب جرى .
كاملى گر خاك گيرد زر شود * ناقص ار زر برد خاكستر شود
چون قبول حق بود آن مرد راست * دست او در كارها دست خداست
دست ناقص دست شيطان است و ديو * ز آن كه اندر دام تكليف است و ريو
جهل آيد پيش او دانش شود * جهل شد علمى كه در ناقص رود
هر چه گيرد علتى علت شود * كفر گيرد كاملى ملت شود
اى مرى كرده پياده با سوار * سر نخواهى برد اكنون پاى دار
ريو : مكر و فريب .
علتى : بيمار ، منسوب است به علت بمعنى مرض ، در اصطلاح صوفيه ، كسى را گويند كه طاعت و عبادتش براى حصول اجر و حظ نفس باشد .
شرح خواجه ايوب . اصطلاحات الصوفية ، در ذيل : علت .
مرد كامل هر چيز را بجاى خود و براى مصلحت به كار مىبرد بر خلاف