همين حال را دارد ولى نسبت بمردم ناپخته در حكم آتش است براى نمرود . اين تمثيل در مثنوى مكرر است ( ج 2 ، ب 3310 ببعد ) در مورد اخير مولانا جهات اين مشابهت را توضيح مىدهد ، اصل آن مأخوذ است از قرآن كريم ( الانبياء ، آيهى 69 ) .
اين قسمت مثنوى بمنزلهى دفاعى تواند بود از طريقهى شمس تبريزى و روش مولانا در ترك طاعت و اهتمام بسماع و رقص و ترجيح آن بر اعمال ظاهر كه معاصران مولانا بر آن روش تشنيع مىزدند و انكار بليغ مىكردند ، مولانا پيش از آن كه شمس را ديدار كند در طاعت و شب زنده دارى و روزهى بر دوام مىكوشيد ولى پس از پيوستن به شمس تبريزى آن همه را در باقى كرد و روى در سماع بربط و ناى آورد . از سلطان ولد فرزند مولانا بشنويد :
« در بيان آنك حضرت والدم مولانا قدس اللَّه سره العزيز در زمان بلوغ همواره سه روزه داشتى و چون بعد از سه روز طعام خوردى آن را باز استفراغ كردى ، شب همه شب تا روز در نماز مىبودى بر سيرت مصطفى عليه السلام تا آن زمان كه قطب الاقطاب مولانا شمس الدين تبريزى عظم اللَّه ذكره بوى رسيد ، پيش از خدمتش هرگز در سماع شروع نكرده بود و آن تجليها و مقامات كه هيچ ولى را نبود در صورت نماز و تقوى از حق بوى مىرسيد و چون مولانا شمس الدين را ديد به نظر بصيرت كه معشوق و سلطان اولياست و بالاى او كس نيست هر چه او فرمودى آن را غنيمت داشتى و از جان و دل مطيع او گشتى پس اشارت و امرش كرد كه در سماع در آ كه آن چه مىطلبى در سماع زياده خواهد شدن ، سماع بر خلق از آن حرام شد كه بهوى و نفس مشغولاند ، چون سماع كنند آن حالت مذموم مكروه زياده مىشود پس سماع بر چنين قوم حرام آمد ليك آنها كه عاشق و طالب حقاند چون سماع حالتشان را كه طلب حق است افزون مىكند لا بد كه بر چنين قوم حلال باشد پس امتثال
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 648
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٦٤٨