با قضا و قدر است ، گاهى نيز مىگفتهاند كه وجود و طبيعت ، قانونى پيش پاى ما نهاده و اصولى مقرر داشته است و شرايع آن قانون را محدود و بتعبير ديگر منحرف ساختهاند و ما مىدانيم كه اصل طبيعت و سنت آفرينش جريانى دارد كه مسير آن را تغيير نمىتوان داد ، آدمى خود به خود محكوم اين اصول و سنن است و پاى بندهاى احكام و سننى را كه اجتماع بوجود آورده است بمقتضاى آيين آفرينش در هم مىگسلد و پس پشت مىگذارد و ما بدان اصول نظر داريم و در نتيجه حلال و حرام را با مقياس اصول طبيعى مىسنجيم نه موازين شرعى ، اين معنى را « حقيقت كونيه » و « حقيقت قدريه » مىنامند و شهود اين حقيقت را « جمع » مىخوانند بمناسبت آن كه همه موجودات تحت نفوذ قضا ، يا جريان طبيعت ، محكوم و ناچار و هم بىگناهاند .
اين گروه ، جنگ با كفار را جنگ با خدا مىدانستند و جهاد را نمىپسنديدند و مىگفتند كه اهل صفه از صحابه پيغمبر ( ص ) نيز به همين دليل در جنگها شركت نمىجستند ، به امر معروف و نهى از منكر نمىپرداختند ، به اصل مالكيت معتقد نبودند و در اموال يكديگر تصرف مىكردند ، بعقيدهى آنها اوليا برتر از انبيا بودند و بر ولى متابعت نبى را لازم نمىشمردند .
پيروان اين عقيده بىگمان از قرن سوم وجود داشتهاند ، جنيد بغدادى با آنها مخالفت كرده و تفاوت ميان « جمع » و « فرق » را توضيح داده و گفته است پس از شهود قدر كه جمع است بنده بايد به « فرق ثانى » كه ملاحظهى شريعت است باز گردد .
بگفتهى ابو الفرج عبد الرحمن بن جوزى ( متوفى 597 ) در روزگار عضد الدولة فنا خسرو ديلمى ( 371 - 337 ) بعضى بدين مذهب شناخته شدند و او آنها را فرو گرفت و شلاق زد و جمعيت آنها را پراكنده ساخت .
محمد غزالى در نكوهش و مذمت اين طايفه رسالهاى نوشته است بنام
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 644
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٦٤٤