كه ناقص و آدمى خام هر نكته و رازى را تحمل نتواند كرد ولى مردى كه از قيد تقليد و بندگى سنن و آداب معمول و حجابهاى عادت و تلقين بيرون جسته است هر چه را كه خلاف شنيدهها و عادتهاى اوست تواند شنيد و يا پذيرفت ، مولانا ولى كامل را به مردى سالم و تندرست تشبيه مىكند بمناسبت آن كه او دوا نمىخورد و پرهيز نمىكند و هر چه بخورد بر نيروى بدنش مىافزايد بر خلاف طالب كه به حكم طلب ( كه ناشى از حس نقص است ) هنوز در نشيب نقص بسر مىبرد و او مانند بيماران محكوم به خوردن دارو و پرهيز است و اگر پرهيز را بشكند به قوت بيمارى و شكست صحت خود مدد مىرساند پس او بايد كه دستور طبيب را به همه جهت رعايت كند تا از بيمارى برهد آن گاه مىتواند كه مثل مردم تندرست هر چه خواهد بخورد و بنوشد ، طالب نيز محكوم برياضت و پرهيز است تا بسر حد كمال برسد و ليكن مرد كامل و و اصل مانند تندرستان است كه از پرهيز رستهاند و بنا بر اين از وظايف رياضت آزادى يافته است .
بر اين مطلب مىافزاييم كه دستهاى از صوفيان ملامتى كه آنها را « اباحيه » و « اباحتى » و « مباحى » مىنامند معتقد بودهاند كه آدمى هر گاه در رياضت بكمال رسد و توسن نفس را رام كند تكاليف شرعى از وى ساقط مىشود و همه چيز بر او حلال مىگردد ، اين مرتبه را « تجوهر » مىگفتهاند ، بعقيدهى اينان ، شريعت و اوامر و نواهى براى مصلحت و ضبط و ادارهى ى عوام و مردمى است كه جاهلاند و در قيد هوى و آرزو گرفتارند و چون كسى بمقام « تجوهر » برسد و مصلحت را دريابد از منع شرعى آزاد مىگردد .
بعضى از آنها بر عقيدهى خود بدين گونه دليل مىآوردهاند كه چون امور باز بسته به قضا و قدر است و هيچ كس از آن چه قضا بر سر وى رانده است سر مويى فرا پيش و يا باز پس نتواند رفت و شقى همواره شقى و سعيد پيوسته سعيد خواهد بود پس عمل و رياضت كارى بىهوده و ناسودمند بلكه معارضه و مخالفت
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 643
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٦٤٣