و صبر را مشتهاى زيركان مىشمارد و مقصود وى آنست كه سخن بلند و حكمت آميز و متضمن اسرار گفتن ، نتيجهى پاكى دل و ضمير و خلاف نفس است و بىتحمل رنج و رياضت نفس ، سخن مطلوب و كلام موثر ، انشا نتوان كرد آن گاه بفوائد صبر بمعنى اخلاقى اشاره مىكند و آن را سبب ترقى و وصول بمدارج والاى انسانيت محسوب مىدارد .
[ تفسير قول فريد الدين عطار تو صاحب نفسى اى غافل ميان خاك خون مى خور كه صاحب دل اگر زهرى خورد آن انگبين باشد ]
صاحب دل را ندارد آن زيان * گر خورد او زهر قاتل را عيان
ز آن كه صحت يافت و از پرهيز رست * طالب مسكين ميان تب در است
گفت پيغمبر كه اى مرد جرى * هان مكن با هيچ مطلوبى مرى
در تو نمرودى است آتش در مرو * رفت خواهى اول ابراهيم شو
چون نهاى سباح و نه درياييى * در ميفكن خويش از خود راييى
او ز آتش ورد احمر آورد * از زيانها سود بر سر آورد
صاحب دل ، صاحب دل : مرد كامل متحقق بمقام معرفت ، داراى احساس پاك و لطيف و عشق تمام ، ظريف و نكته دان .
جرى : جيره ، مخفف و اماله شدهى كلمهى « اجراء » است كه در عربى بمعنى ضبط حساب و راتبه و وظيفه دادن مىآيد ، ممكن است كه تبديل « جرايه » باشد بمعنى وظيفه و راتبهى ديوانى . مرد جرى ، يعنى اجرى خوار و وظيفه بگير .
مولانا اين كلمه « جرى » را باز هم در مثنوى استعمال كرده است :
دور ازو وز همت او كين قدر * از جرىام آيدش اندر نظر
مثنوى ، ج 4 ، ب 1718 در شعر ناصر خسرو و انورى به صورت « اجرى » استعمال شده است :
ندارد اين ز مى و آب هيچ كار جز آنك * بجهد روى نما را همىدهند اجرى
ديوان ناصر خسرو ، ص 454