صبر : مخفف صبر ( بفتح اول و كسر دوم ) عصارهى گياهى است ، برگش شبيه ببرگ كلم و بسيار ضخيم و بيخش به قدر شلغم كه از يك بيخ زياده برده عدد مىرويد و مملو از رطوبت در غايت تلخى و آن را قدما براى پاك كردن امعا به كار مىبردهاند و از انواع مسهل است و بعضى گفتهاند كه صمغ درختى است ببلندى يك قامت و از بيخ آن برگهاى بلند تا ده عدد و بيشتر مىرويد و طرف پايين برگ آن عريض تر و ضخيم تر از بالاى آن و سر آن باريك و بر اطراف برگ آن ، خارهاى صلب كوتاه ، اين برگ پر است از رطوبتى لزج و غليظ و تلخ كه صبر از آن حاصل مىشود . جع : تاج العروس ، بحر الجواهر ، تحفهى حكيم مومن ، مخزن الادويه ، در ذيل : صبر .
و در تعبيرات صوفيه و علم اخلاق ، خوددارى از جزع است نسبت بامرى مكروه و نامطلوب . جع : شرح مثنوى شريف ، انتشارات دانشگاه طهران ، ج 1 ، ص 78 .
بهر صورت ، صبر بهر يك از دو معنى ، با تلخى و تحمل مكروه مناسب و همراه است ولى ذكر حلوا بيشتر با معنى اول مناسبت دارد و بطريق ايما و اشارت بر معنى دوم نيز دلالت مىكند .
حلوا : جنس شيرينى دست پخت ، آميخته با شكر يا عسل و يا شيرهى انگور و يا گز انگبين بهمراه آرد برنج يا گندم يا مغز بادام و گردو و پسته بضميمهى روغن يا بدون آن ، در عرف عام در مورد آن جنس كه از آرد و روغن و شكر يا شيره مىپزند ، استعمال مىشود .
در تعبيرات مولانا ، صبر كنايت است از رنج ناپايدار و خلاف نفس كه متعقب بخوشيهاى جاودان و لذتهاى شگرف باشد و حلوا كنايت است از لذت و منفعت ناپايدار و زود گذر و بر هواى نفس رفتن كه پايان آن ، رنجها و آلام گوناگون و پايدار است و نظر بدين معنى حلوا را آرزوى كودكان
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 640
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٦٤٠