مكان : قرار گاه و محل چيزى كه مانع از فرو افتادن آن باشد ، چيزى كه جسم بدان منتقل شود و از آن بيرون آيد و با حصول جسم ، چيز ديگر در آن نگنجد ، بعد و امتدادى مجرد از جسم كه موجود است و جسم در آن نفوذ مىكند و آن امتداد بر وى منطبق مىگردد ، بعد و امتدادى متوهم و مفروض كه جسم آن را از روى توهم و فرضا پر مىكند ، سطح درونى جسم حاوى كه بر سطوح خارجى جسم احاطه دارد . طبيعيات شفا ، طبع ايران ، ص 68 - 49 ، المباحث المشرقيه ، طبع حيدر آباد دكن ، ج 1 ، ص 250 - 217 ، كشاف اصطلاحات الفنون در ذيل : مكان .
چارجو : چهار نهر بهشتى ، جوى آب پاك ناگندا ، جوى انگبين پالوده از موم ، جوى شير طعم ناگشته ، جوى باده و شراب خوش . قرآن كريم ( سورهى محمد ص ، آيهى 15 ) .
جانهاى اوليا و مردان خدا وقتى كه از بند تقليد و هواى نفسانى رها مىشوند با روح كلى و يا حق تعالى جنسيت و مشابهت حاصل مىكنند و مدد فيض ، پياپى بدانها مىرسد و آنها مىتوانند كه بجناب قدس هم درين زندگى اتصال يابند . اين پيوستگى و اتصال معراج روحانى است كه اوليا بدان اختصاص دارند پس در عين اينكه در جمع خلق نشستهاند بسوى حق پرواز مىگيرند و با اينكه جسم و صورت حسى آنها در قيد مكان است معنى آنها در لا مكان بال و پر مىگشايد ولى چون بعضى تصور مىكنند كه لامكان امرى است در طول مكان و ما وراى جا و محل و از آن سوى فلك اطلس مولانا توضيح مىدهد كه مقصود از لامكان در صفت حق و مجردات آن نيست كه در وهم عادى متصور مىشود و بعضى آن را بالاى فلك نهم فرض مىكنند بلكه مقصود آنست كه خداى تعالى در مكان نمىگنجد و مانند اجسام نيست كه سطحى يا بعدى بر آن محيط شود ، او در مكان نمىگنجد و ليكن هيچ مكان هم از وى
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 636
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٦٣٦