كه كافر در اصطلاح صوفيه آن را گويند كه از مرتبهى صفات و اسما و افعال در نگذشته بود و حق تعالى را هستى و تعينات و تكثرات مىپوشد .
ز روى ذات بر افكن نقاب اسما را * نهان باسم مكن چهرهى مسما را »
كشاف اصطلاحات الفنون در ذيل : كفر .
هر دمى او را يكى معراج خاص * بر سر تاجش نهد صد تاج خاص
صورتش بر خاك و جان بر لامكان * لامكانى فوق وهم سالكان
لامكانى نه كه در فهم آيدت * هر دمى در وى خيالى زايدت
بل مكان و لامكان در حكم او * همچو در حكم بهشتى چارجو
شرح اين كوته كن و رخ زين بتاب * دم مزن و الله اعلم بالصواب
باز مىگرديم ما اى دوستان * سوى مرغ و تاجر و هندوستان
مرد بازرگان پذيرفت اين پيام * كاو رساند سوى جنس از وى سلام
معراج : نردبان . در اصطلاح شرع و بعقيدهى اكثريت مسلمين ، عبارت است از سفر پيغمبر اكرم ( ص ) بتن خود از مكه و خانهى ام هانى دختر ابو طالب بسوى مسجد اقصى در بيت المقدس و از آن جا بسوى آسمانها و تا مقام قرب الهى ، در اين سفر ايشان با انبياى گذشته ديدار كردند و احوال بهشتيان و دوزخيان و اصناف فرشتگان را مشاهده فرمودند . ( تفسير ابو الفتوح ، طبع طهران ج 3 ، ص 323 - 310 ) .
پيوستن روح بعالم غيب و مجردات ، در تعبيرات صوفيه .
معراج خاص : نحوه و كيفيت اتصال جان هر ولى به حق كه آن مناسب است با درجهى كمال و صفاى باطن وى .
لا مكان : مرتبه و حد وجودى كه برتر از مكانست ، عالم عقول و نفوس ، عالم غيب ، عالم الهى .