در شاهنامهى فردوسى و اشعار دورهى سامانيان ، اين تعبير نيامده است .
براى نمونه تاثير سخن ابن سينا ، دو قطعهى ذيل را كه نخستين از رودكى و دومين از نظامى است با يكديگر بسنجيد ، مضمون آنها اختلافى ندارد ولى كيفيت بيان و تصوير مطلب متفاوت است :
مرد مرادى نه همانا كه مرد * مرگ چنان خواجه نه كاريست خرد
جان گرامى به پدر باز داد * كالبد تيره بمادر سپرد
لباب الالباب ، طبع ليدن ، ج 2 ، ص 8
مرغ فلكى برون شد از دام * در مقعد صدق يافت آرام
عرشى بطناب عرش زد دست * خاكى بنشست خاك پيوست
خمسهى نظامى ، طهران ، 1316 قمرى ، ص 265 ظاهرا مقصود مولانا اينست كه حالت طوطى جان به حالت طوطى بازرگان همانندى دارد و راه خلاص وى همانست كه طوطى بازرگان يافت و محتمل است كه مرادش بيان مشابهت آن با نهنگ آتشى باشد كه خار و گلستان را فرو مىخورد .
مصراع دوم نظير بيت ذيل است :
چه بودى كه يك گوش پيدا شدى * حريف زبانهاى مرغان ما
ديوان ، ب 2693
كو يكى مرغى ضعيفى بىگناه * و اندرون او سليمان با سپاه
چون بنالد زار بىشكر و گله * افتد اندر هفت گردون غلغله
هر دمش صد نامه صد پيك از خدا * يا ربى زو شصت لبيك از خدا
سليمان بن داود ، در روايات اسلامى ، نمودار حشمت و قدرت و تسلط بر اصناف جانوران است و با وجود اين ، نمونهى مسكنت و قطع علاقه و بىاعتنايى