دارد به جهت آن كه همه را در خود و خود را در همه مىبيند و عاشق كل است از آن نظر كه خود همه و كل جهان است .
اضافه مىكنيم كه بعقيدهى مولانا درويش واقعى كسى است كه نيك و بد را جزو خود مىبيند و همچنان كه آدمى جزو علتناك خود را هم دوست مىدارد ، او بدان را هم بلطف خود مخصوص مىكند و در سعهى وجودش نيك و بد مستغرق مىشوند و انبيا نيز بصفت كليت موصوف بودهاند و بدين سبب حضرت رسول اكرم ( ص ) « اهد قومى » فرموده است كه همگان اجزا و قوام وجود مبارك او بودهاند . « همه در كى كس است ، چون خود را دانست ، همه را دانست ، نياز در تست ، صفت قهر در تست ، اهد قومى فانهم لا يعلمون . يعنى اهد اجزايى . اجزاء اين كافران بودند ، اما جزو او بودند .
جزو درويشند جمله نيك و بد * هر كه او نبود چنين درويش نيست
اگر جزو نبودندى جداگانه بودندى ، او كل چون بودى . عالم بالكليات لا بالجزئيات . چون كليات گفت كدام جزو بيرون ماند . ) از كلمات مولانا ، مناقب افلاكى ، طبع انقره ، ص 661 ، نيز ، جع : مثنوى ، ج 3 ، ب 1933 ببعد . نيز فصوص الحكم ، طبع بيروت ، ص 88 ، حواشى دكتر عفيفى بر آن كتاب ، ص 78 ، 142 .
پس مولانا بر همه جهان عشق مىورزد به جهت آن كه همه جهان را در خود مىبيند ، او بكمال حقيقى رسيده و با همه متحد و يگانه و به اصطلاح خودش « كل » شده است .
شيخ سعدى نيز در بيان اين نكات مىگويد :
بجهان خرم از آنم كه جهان خرم ازوست * عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازوست