بحلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقيست * به ارادت ببرم درد كه درمان هم ازوست
غم و شادى بر عارف چه تفاوت دارد * ساقيا باده بده شادى آن كاين غم ازوست
غزليات سعدى ، ص 118 ولى تفاوت مقام مولانا و سعدى را از همين جا مىتوان دانست ، سعدى جهان را براى آن دوست دارد كه ملك خداست و نسبتى به دو دارد ولى مولانا خود را در جهان و جهان را در خود يافته است .
[ صفت اجنحه طيور عقول الهى ]
قصهى طوطى جان زين سان بود * كو كسى كو محرم مرغان بود
طوطى جان : تشبيه جان و روح انسانى به انواع مرغ از قبيل : طوطى ، شهباز ، طاوس ، كبوتر مبتنى بر اين عقيده است كه جان جوهرى است مجرد كه بسبب امر الهى يا براى فعليت و تفصيل علوم خود كه بالقوه و اجمالى است به بدن تعلق گرفته و يا عشق هيولى او را پاى بند جسم كرده است ، مردم در روزگار پيشين فرشتگان را با پر و بال تصوير مىكردند بمناسبت آن كه مرغان هم بال و پر دارند و بنيروى آن بسوى آسمان پرواز مىكنند ، جان را هم جوهرى علوى و بگوهر مانند فرشتگان مىدانستند ، او هم از آسمان به زير افتاده است و باز بدان جا باز مىگردد پس او نيز بايد مانند ملايكه بال و پر داشته باشد ، با رعايت اين تناسب روح را به صورت پرندگان تخيل كردهاند . بنا بنقل ابو الحسن على بن حسين مسعودى مورخ مشهور ( متوفى 346 ) گروهى از عرب روح را پرندهاى فرض مىكردهاند كه در جسم انسان منبسط مىشود و چون مرد كشته شد پيوسته بگرد او مىگردد و به صورت مرغى نگران و مستوحش مصور مىشود و بر قبر وى زارى و فرياد مىكند ، اين مرغ را