و از آن درد ، همه لذت مىيابد زيرا در مراد جانان فانى شده است و آن چيز بر جان وى خوش است كه معشوق خوش دارد علاوه بر آن كه جفا با دوست كنند و كسى كه پيوند محبت ندارد نسبت به دو هرگز جفا روا ندارند پس جفا نشانهى اختصاص و مزيد تعلق است و عاشق همواره جوياى آنست كه به چشم عنايت و اختصاص در وى نگرند بنا بر اين از قطع جفا كه علامت عدم امتياز است اندوهگين و رنجور مىشود . مولانا در بيت ( 1571 ) بدين مطلب نظر دارد .
و چون عاشق در نظر بمعشوق ، مغلوب و مستهلك گردد ، نه بقهر نگرد و نه بلطف زيرا خواهش هر يك از آنها چنان كه گذشت علامت بقاء وصف خودى است و كسى كه ناظر لطف و قهر باشد او عاشق خود است ( كه امتياز مىطلبد ) نه دلدادهى راستين و عاشق معشوق ، بدين نظر است كه اين بلبل يعنى وجود مولانا خار قهر را با گلزار لطف بدم در مىكشد و زهر و نوشدارو را يكسان مىآشامد تا معلوم گردد كه عاشق خود و اختصاص جوى نيست . ( نيز جع : تمهيدات عين القضاة ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 179 ، 224 ) .
و مىتوانيم بگوييم كه چون عاشق از اوصاف خود پاك و فانى شود آن گاه از تنگنا و مضيقهى اراده و خواست رها مىگردد و وجودش فراخى و وسعتى مناسب هستى معشوق حقيقى كه حق تعالى است پيدا مىكند چنان كه همه چيز را در خود و از خود مىنگرد و يا در بهجت وجود معشوق چنان غرق مىشود كه قهر و لطف در درياى خوشى و بهجت وى ناپديد مىگردد و تفاوت آنها از ميان بر مىخيزد و هم توان گفت كه چون سالك بكمال حق تعالى تحقق يابد خود را در همه چيز و همه را در خود مىبيند و بدين جهت بر همهى مظاهر خواه محسوس و يا معقول عشق مىورزد براى آن كه دوستى خود و حب ذات امرى است طبيعى و سنتى است الهى ، و دوست داشتن و عاشق خود بودن از حق آغاز شده كه عاشق و معشوق بالذات است و بنا بر اين مرد كامل همه را دوست
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 625
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٦٢٥