ابن عربى مىگويد رضا از آن جهت كه از نعوت الهى است نه حال است و نه مقام ، زيرا نعت الهى نه موصوف بكسب و نه متصف بزوال است و از آن جهت كه بر بنده افاضه مىشود و او بدان موصوف مىگردد ممكن است حال باشد و شايد كه مقام باشد . و نظر او مبتنى است بر عقيدهى وى كه حال ، صفت زائل و مقام ، صفت ثابت است پس اگر رضا حاصل شود ولى دوام نپذيرد حال است و اگر قلب ، همواره ملازم رضا باشد و در آن صفت متمكن گردد آن گاه از زمره مقامات است .
جع : شرح تعريف ، طبع لكناهو ، ج 3 ، ص 148 - 144 ، ترجمهى رسالهى قشيريه ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص 301 - 294 ، كشف المحجوب هجويرى ، طبع لنينگراد ، ص 228 - 219 ، احياء العلوم ، طبع مصر ج 4 ، ص 252 - 246 . تمهيدات عين القضاة ، انتشارات دانشگاه طهران ، اللمع ، طبع ليدن ، ص 54 - 53 ، شرح منازل السائرين طبع طهران ، ص 91 - 88 ، فتوحات مكيه ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 939 ، ج 2 ، ص 282 - 280 ، شرح كلمات قصار بابا طاهر ، موسوم به ايضاح ، طبع طهران ، ص 141 ، كشاف اصطلاحات الفنون ، در ذيل : رضا .
و الله ار زين خار در بستان شوم * همچو بلبل زين سبب نالان شوم
اين عجب بلبل كه بگشايد دهان * تا خورد او خار را با گلستان
اين چه بلبل اين نهنگ آتشى است * جمله ناخوشها ز عشق او را خوشى است
عاشق كل است و خود كل است او * عاشق خويش است و عشق خويش جو
گفتيم كه عاشق در عشق ، بدان پايه مىرسد كه از سر خواهش و مراد خود بر مىخيزد و چشم بر فرمان معشوق مىگمارد پس هر گاه ارادهى جانان آن باشد كه داغ هجر و فراق بر جان وى نهد او در آن سوزش ، همه سازش مىبيند