تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
صوفيان در تعريف « رضا » سخن بسيار گفته‌اند ، جنيد مىگويد رضا بر گرفتن اختيار است و بدين تعريف ، معنى آن به تسليم و استسلام نزديك است . حارث محاسبى آن را به آرامش دل در تحت فرمان و قضاى الهى ، تعريف مىكند كه تعبيرى است شبيه بدان چه از جنيد روايت مىكنند و در اين صورت ، ثمره‌ى استغراق در محبوب است چنان كه باز گفتيم . ذو النون مصرى مىگويد رضا شادى دل است بتلخى قضا ، و اين نتيجه‌ى اختيار مراد معشوق است بر مراد خود و تواند بود كه از استغراق در محبوب ناشى شود . نظير اين تعريف از قول رويم بن احمد نيز حكايت كرده‌اند . از احمد بن عطا مىآورند كه او گفت « رضا آنست كه دل به دو چيز نظاره كند يكى آن كه بيند كه آن چه در وقت به من رسيد حق مرا در ازل ، اين اختيار كرده است و ديگر بيند كه مرا اختيار نكرد مگر آن كه فاضل تر است و نيكوتر . » و اين تعريف مىرساند كه او رضا را محصول يقين و علم قطعى به قضاى الهى كه قابل تغيير و تبديل نيست ، فرض نموده است زيرا هر گاه چنين يقينى بر دل تابد و جاى گزين شود بنده بناچار حكم قضا را گردن مىنهد و اختيار و جزع را ترك مىگويد چنان كه خواجه حافظ مىگويد :
رضا بداده بده و ز جبين گره بگشاى * كه بر من و تو در اختيار نگشادست
ديوان حافظ ، ص 27 آن گاه مشايخ خراسان رضا را از مقامات و از امورى كه بكسب بنده باز بسته است شمرده‌اند و عراقيان آن را از جمله‌ى احوال كه موهبت است مىدانند . حقيقت آنست كه اگر رضا بر اثر استغراق پديد آيد حال است و دير نمىپايد از آن جهت كه مبدا آن نيز نه مكتسب است و نه پايدار و اگر در نتيجه‌ى يقين و معرفت تمام بحصول پيوندد از جمله‌ى مقامات است براى آن كه يقين بكسب بنده حاصل تواند شد .