و از دگر سو ، عشق بىصدق و راستى نتواند بود و بىاستقامت و پايدارى بكمال نتواند رسيد و بدين جهت قهر ، محك و مايهى آزمايش نقد صدق و استقامت است ، معشوق بدين محك عاشق را در بوتهى آزمايش مىگدازد و مىآزمايد و به ميزان بلا و درد ، نقد وجودش را هر چه دقيق تر مىسنجد زيرا لذت و خوشى و يافتن كام ، آرزوى عاشق است و صدق و استقامت را در نيل مراد نمىتوان آزمود ، ناكامى و بىمرادى است كه معيار صدق و پايدارى جوانمردان است پس معشوق شعلهى قهر و بلا بر جان عاشق مىگمارد تا درجهى او را در عاشقى بيازمايد ، عاشق صادق ، قهر را بجان مىخرد تا از آزمايش ، سربلند بيرون آيد و آن گاه معشوق ، آرزو خواه و مراد جوى وى گردد پس مىتوان گفت كه عاشق قهر را دوست تر مىدارد از آن رو كه بوسيلهى آن ، راستى و ثبات قدم خويش را در معرض امتحان مىگذارد . مولانا در بيت ( 1569 - 1565 ) بدين نكته اشاره كرده و از سر اين معنى سخن رانده است .
و زين پس ، عاشق را حالتى شريف تر و والاتر است و آن ، استغراق اوست در وجود معشوق چنان كه وجود وى بتمامت از معشوق پر و لبريز مىگردد و او را به هيچ روى ارادت و خواهشى باقى نمىماند و منتظر است تا معشوق بر سر وى چه حكم راند و چه بر هستى او گمارد ، او به خود و براى خود هيچ نمىخواهد ، آن مىجويد كه معشوق فرمايد پس اگر لطف باشد و يا قهر بجان مىپذيرد و فرمان دوست را بر سر و چشم مىنهد و هيچ يك از صفات قهر و نعوت لطف پيش او تفاوت ندارد براى آن كه ترجيح و گزينش از آثار بقاى وصف و خواهش و آرزو است و آن ، با تسليم و انقياد و فنا كه حاصل استغراق است مباينت دارد و بنا بر اين ، عاشق بر قهر و لطف بنحو مساوى عشق مىورزد و هر يك را بجاى خود ، بجان و دل مىپذيرد ، بيت ( 1570 ) ازين لطيفه حكايت مىكند .
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 622
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٦٢٢