تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
آسايش چشم مىپوشند ، مادرى شبهاى دراز بر بالين فرزند خود بيدار مىماند و تيمار مى خورد تا مگر فرزندش آسوده بخسبد ، همچنين است عاشق كه در مراحل نخستين عشق به مال و جاه و ننگ و نام و آرامش خود پاى بند است ولى سر كيسه‌ى محكم بسته را براى ميل معشوق خود مىگشايد و دست از نام و ننگ مىشويد و بر خيال آرامش خط بطلان مىكشد تا آن چه را كه دل خواه معشوق است بحصول پيوندد ، اين چنين حالتى در بدايات محبت و عشق بظهور مىرسد و مردم بنحو كلى از آن بهره‌وراند و خواه بازرگان يا پيشه‌ور و كشاورز در حد خود از آن نصيبى دارند چنان كه براى وصول بمطلوب خود ترك مراد مىگويند ولى اين حالت نسبت بمراتب والاتر كه در عشق و طلب ، روى مىنمايد چندان ارزشى ندارد و مىتوان گفت كه از مراتب فرودين عشق است از آن جهت كه عاشق هنوز از بند مراد و خواهش خود نرسته است و جور و جفا در چشم وى برابر نشده و ارادت او باقى است هر چند كه مراد معشوق را بر مراد خود ترجيح مىدهد . از اين مرحله برتر آنست كه از خلاف مراد و دل خواه خود لذت مىبرد و جور و جفاى معشوق را چنان خوش دارد كه مهر و وفا را ، و در اين صفت چنان قوت مىگيرد كه بسوى مراد خود نمىنگرد و از خواست معشوق بيش از آن خوشى به دو مىرسد كه از رسيدن بخواست خويش ، موجب اين امر اينست كه الم و رنج ، انفعالى است كه در نفس انسان بهنگام وجود اسباب رنج و الم حاصل مىشود و آن بستگى دارد بكيفيت بر خورد و تلقى آن اسباب و از اين رو ممكن است كه امرى نسبت بشخصى ايجاد الم و درد كند و نسبت به ديگرى نكند و يا همان امر از جانب دو تن براى آدمى اثر مختلف داشته باشد و يا در حالتى موجب الم گردد و در حالت ديگر بخلاف آن اثر كند . و چون سلطنت عشق بر دل عاشق مستولى گردد و كام و آرزوى او مغلوب