تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
جرعه‌اى كان به زمين داده زكات سر جام * زو حنوط ز مى پى سپر آميخته‌اند
همان مأخذ ، ص 117
خاك مجلس شود فلك چون او * جرعه بر خاك اغبر اندازد
همان مأخذ ، ص 123
و گر جرعه‌اى بر زمين ريزى از مى * زمين چون فلك مست دوران نمايد
همان مأخذ ، ص 128
از جام دجله دجله كشد پس به روى خاك * از جرعه سبحه سبحه هويدا بر افكند از بس كه جرعه بر تن افسرده زمين * آن آتشين دواج سراپا بر افكند گردد زمين ز جرعه چنان مست كز درون * هر گنج زر كه داشت بعمدا بر افكند اول كسى كه خاك شود جرعه را منم * چون دست صبح جرعه‌ى صهبا بر افكند
همان مأخذ ، ص 133 و ازين معنى در ديوان خاقانى بسيار توان ديد . نيز ، جع : بمقاله‌ى مرحوم علامه محمد قزوينى در مجله‌ى يادگار ، سال اول ، شماره‌ى ششم ، مقاله‌ى آقاى دكتر غلامحسين صديقى استاد محترم دانشگاه طهران ، همان مجله ، سال اول ، شماره هشتم .
اى عجب آن عهد و آن سوگند كو * وعده‌هاى آن لب چون قند كو
گر فراق بنده از بد بندگى است * چون تو با بد بد كنى پس فرق چيست
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 618 | بديع الزمان فروزانفر