نزديك تر از هم پياله بودن نيست ) . و قال المامون :
انا و أنت رضيعا قهوه لطفت * عن العيان و رقت عن مدى القدم
ما بيننا رحم الا ادارتها * و الكاس حرمتها اولى من الرحم
حلبه الكميت ، بولاق ، ص 32
من و تو بستهايم عهد مدام * باده نوشيدهايم از يك جام
بادهاى سالخورده تر ز فلك * و از لطافت بسان جان ملك
نزد آن كش نصيبى از ادب است * حرمت مى قوى تر از نسب است
جرعه بر خاك ريختن و دردى و ته نشست جام بر زمين افشاندن ، هم رسمى كهن است كه ميان اقوام مختلف متداول بوده است و درين باره گفتهاند :
شربنا و اهرقنا على الارض فضله * و للارض من كاس الكرام نصيب
فيه ما فيه ، ص 70 ، 287
جرعه بر خاك همىريزيم از جام شراب * جرعه بر خاك همىريزند مردان اديب
ناجوانمردى بسيار بود چون نبود * خاك را از قدح مرد جوانمرد نصيب
ديوان منوچهرى ، ص 6
جرعه ريز جام ايشانند گويى اختران * كان همه در روى چرخ جان ستان افشاندهاند
ديوان خاقانى ، ص 106