شادى بو جعفر احمد بن محمد * آن مه آزادگان و مفخر ايران
تاريخ سيستان ، طهران ، ص 319 - 316 انعكاس اين رسم در اشعار سعدى و حافظ نيز توان ديد ، مانند :
غم و شادى بر عارف چه تفاوت دارد * ساقيا باده بده شادى آن كاين غم ازوست
غزليات سعدى ، ص 118
رطل گرانم ده اى مريد خرابات * شادى شيخى كه خانقاه ندارد
ديوان حافظ ، ص 87 در آيين جوانمردان و عياران ، باده نوشيدن بشادى كسى ، نوعى تعهد بوجود مىآورده و مانند عهد دوستى بوده است ، كسى را كه باده بشادى ديگر كس مىنوشيد « شادى خوردهى او » مىگفتند و شادى خوردگان همواره بحمايت و پشتيبانى آن كس بر مىخاستند و به اصطلاح « فقع يا فقاع ازو مىگشادند » اين شواهد از داستان سمك عيار است : « همه رفيقان سمك بودند كه بنا ديده شادى او خورده بودند . قايم برخاست و قدحى شراب در دست گرفت و بر پاى خاست و گفت اين ، شادى آن مردى كه نام وى بجوانمردى در عالم رفته است و نام او سمك عيار است ، اين بگفت و شراب باز خورد . از مردان مرد زيادت پنج هزار مرد ، شادى خوردهى او درين شهر است . بندهى خورشيد شاه و شادى خوردهى سمك عيار . برخاست و شادى برادرى الحان باز خورد . » داستان سمك عيار ، نسخهى عكسى متعلق بكتابخانهى ملى .
و من كلامهم لا معرفة افضل من معرفة الكنه و لا حرمه اعظم من حرمه العشرة و لا نسب اقرب من رضاعه الكاس .
( و از سخنان نديمان و ظريفان است كه هيچ آشنايى برتر از شناختن كنيه كسى نيست و هيچ حرمتى بزرگتر از حرمت معاشرت و آميزش نيست و هيچ خويشاوندى