خوان صبوحى بشيب مقرعه كن لاش * كابرش روز آتشين ستام بر آمد
ديوان خاقانى ، ص 144 مىتوانيم و بهتر است كه آن را با ياء مجهول بخوانيم زيرا صبوح نيز بمعنى شرابى كه صبح نوشند ، آمده است :
عاشق بر غم سبحهى زاهد كند صبوح * پس جرعه هم بزاهد قرا بر افكند
ديوان خاقانى ، ص 133 خواجه ايوب ، اين كلمه را بضم اول و بمعنى بامداد گرفته است ، شارحان ديگر بفتح اول ضبط كردهاند و آن درست تر است .
موزون : سنجيده ، مجازا داراى تناسب اندام يا حركات متناسب :
على الخصوص كسى را كه طبع موزونست * چگونه دوست ندارد شمايل موزون
غزليات سعدى ، ص 263 باده نوشيدن بر ياد كسى كه در خور تعظيم و يا مورد محبت و عشق است ، رسميست قديم و آيينى است كه در بزم باده ، ايرانيان معمول داشتهاند و باده به ياد شاهان و آزادگان و يا كسى از حاضران مجلس كه او را دوست داشتهاند ، مىنوشيدهاند و فى المثل مىگفتهاند : به ياد شاه كاووس . گاهى نيز مىگفتهاند :
به روى تو يا به روى او ، نظير آن چه امروز مىگويند : بسلامتى :
بپيمود ساقى مى و داد زود * تهمتن شد از دادنش شاد زود
به كف بر نهاد آن درخشنده جام * نخستين ز كاووس كى برد نام
كه شاه زمانه مرا ياد باد * هميشه تن و جانش آباد باد
دگر باره بستند زمين داد بوس * چنين گفت كين باده بر روى طوس
مى زابلى سرخ در جام زرد * تهمتن به روى زواره بخورد