تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣

شرح ابيات :

[ قصه بازرگان كه طوطى محبوس او او را پيغام داد به طوطيان هندوستان هنگام رفتن به تجارت ]

بود بازرگان و او را طوطيى * در قفس محبوس زيبا طوطيى
چون كه بازرگان سفر را ساز كرد * سوى هندستان شدن آغاز كرد
هر غلام و هر كنيزك را ز جود * گفت بهر تو چه آرم گوى زود
هر يكى از وى مرادى خواست كرد * جمله را وعده بداد آن نيك مرد
گفت طوطى را چه خواهى ارمغان * كارمت از خطه‌ى هندوستان
گفتش آن طوطى كه آن جا طوطيان * چون ببينى كن ز حال من بيان
كان فلان طوطى كه مشتاق شماست * از قضاى آسمان در حبس ماست
بر شما كرد او سلام و داد خواست * وز شما چاره و ره ارشاد خواست
گفت مىشايد كه من در اشتياق * جان دهم اينجا بميرم در فراق
اين روا باشد كه من در بند سخت * گه شما بر سبزه گاهى بر درخت
اين چنين باشد وفاى دوستان * من در اين حبس و شما در بوستان
ياد آريد اى مهان زين مرغ زار * يك صبوحى در ميان مرغزار
ياد ياران يار را ميمون بود * خاصه كان ليلى و اين مجنون بود
اى حريفان بت موزون خود * من قدحها مى خورم پر خون خود
يك قدح مى نوش كن بر ياد من * گر همىخواهى كه بدهى داد من
يا به ياد اين فتاده‌ى خاك بيز * چون كه خوردى جرعه‌اى بر خاك ريز
صبوحى : با ياء معروف ، باده‌اى كه صبح گاه خورند .
بر من كه صبوحى زده‌ام خرقه حرامست * اى مجلسيان راه خرابات كدامست
غزليات سعدى ، ص 44