تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
دروغين و تملّقهاى نگارين در اشتباه مىافتد و مىپندارد كه در معرفت و كمال بجايى رسيده است ، در نتيجه شهرت طلب و آوازه جوى مىشود و بكلّى از دست مىرود بىخبر از آن كه شهرت بهر صورت كه باشد مايهء فساد و تباهى است و بسيار مردم بفريب ستايش و دوستى شهرت از دست رفته‌اند ، دنيا و خوشيهاى آن نيز به همين صورت ، فريبنده است و دوستان خود را از راه مىبرد و سرانجام تنها مىگذارد . مولانا به خوبى توجّه دارد كه هر كسى خويش را خردمند مىشمارد و فرض مىكند كه هرگز فريب نمىخورد بلكه مردم را فريب هم مىدهد و گول مىزند ، اين حالتى است كه كم و بيش و به صورتى پنهان ولى بسيار عميق در هر انسانى هست از اين رو با بيانى سخت قاهر و مثالى نيك روشن ما را به اشتباه خود واقف مىسازد ، محبّت شهرت و علقه بشنيدن ستايش و مدح ريشهء قوى دارد و آن غريزهء حبّ ذات و خود پرستى است ، اين غريزه ، عقيده بفزونى عقل و كفايت را در نهاد آدمى پرورش مىدهد بدين سبب مردم ستايش جوى و تملّق گزين تصوّر مىكنند كه فريب نمىخورند و چاپلوسى راه پيش رفت را به روى آنها نمىبندد در صورتى كه اين اشتباهى بزرگ و پندارى غلط است ، مقياسى كه اين اشتباه را روشن مىكند هجو و مذمّت است ، اين مدّعيانِ خرد و هوش هر گاه مذمّت خود را بشنوند ، آشفته خاطر و خشمگين مىشوند پس معلوم مىشود كه غريزهء خود خواهى هنوز قوى و بر كار است و گرنه مىبايد كه از نكوهش دل تنگ نگردند ، استدلال ضمنى آنان كه مدح از طمع مىخيزد و ما باعث آن را مىدانيم در حالت شنيدن هجو خود به خود نقض مىشود زيرا هجو هم منبعث از غرض است يعنى قطع اميد و باز ماندن از فايده‌اى كه چشم داشت هجا سرايان بوده است . آفت و زيانهاى ستايش بمراتب از قدح و هجو قوىتر و خطرناك‌تر است
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 606 | بديع الزمان فروزانفر