تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
وظيفه‌اى به اقتضاى حدّ و درجهء وى مقرّر داشته است همان گونه كه خدمتگزاران پادشاه هر يك براى خدمتى خاص مرشّح شده‌اند ، ستوربان براى كارى ، دربان براى وظيفه‌اى ، حاجبان به جهت خدمتى ، وزيران و نديمان نيز موافق درجهء خود بشغلى و عملى ، هر يك از اين مقامات بايد ادبِ خدمت و شغل خويش را مرعى دارند و فى المثل نديم پادشاه اگر كار ستوربان را بر عهده گيرد از فرمان تخلّف جسته است و اگر دربان مباسطت و ترك تكلّفى را كه در خور نديم است به كار بندد ، بزه‌مند و بىادب شمرده مىشود ، در حريم خدمت خدايى نيز اوليا و واصلان ، طاعت و عبادتى خاص و عامه طاعتى شايستهء مرتبهء خود دارند ، مردان و خاصان حق به باطن و ذكر و فكر و وجد و سائر احوال قلبى بايد اشتغال ورزند و عامه به معاملات و عبادات ظاهرى قيام كنند ، عدول كاملان از باطن ، به عمل صورت ، نقص درجه و انحطاط است و اشتغال عامه بذكر و فكرت ، نوعى تبسّط و پاى از گليم فراتر نهادن است پس مجاهده صفت طالب و مشاهده خاص از آنِ مرد و اصل است و اين دو را بيك ترازو نبايد سنجيد ، ظاهراً بيان مولانا توضيح گفتهء ذو النّون مصرى است : ذُنُوبُ الْمُقَرَّبينَ حَسَناتُ الْابْرارِ . ( اللّمع ، چاپ ليدن ، ص 44 ) . اين مطلب مهمّ كه مبناى كار صوفيان است در ترجيح اعمال قلبى بر معاملات صورى با مثالى چند برشتهء نظم كشيده مىشود ولى درد فراق و سوزش دل باز هم عنان اختيار را از كف مولانا مىستاند و اين اصل گران مايه ناگفته مىماند ، مولانا بيتهاى فراقى مىسرايد ولى در ضمن آن به وحدت و يگانگى بشر و يا وحدت اجزاى جهان با حق اشاره مىفرمايد . حق تعالى و اوصاف پاك و بلند او را با مقايسهء احوال بشرى نمىتوان شناخت ، احوال بشرى مانند بشر ، حادث و زوال پذير است ، صفات خدا مانند ذاتش پايدار و قديم است ، عشق هم كه ازين گونه اوصاف است بقياس
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 603 | بديع الزمان فروزانفر