تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
او اثر نمىبخشد و ممكن نيست كه آدمى فريب تملّق را نخورد و اگر عنايت الهى دستگيرى نكند فرشتگان هم از لغزش مصون نمىمانند تا چه رسد به انسان كه زندانى عادت و شهوت و تلقين و نابسامانيهاى تربيت نادرست است . بدين مناسبت روى بدرگاه خدا مىآورد و به اصطلاح مناجاتى آغاز مىكند ، اين راز و نياز گفتن و يا مناجات با خدا كه در موضعى چند از مثنوى مىخوانيم ، از قسمتهاى بسيار خوب و دل انگيز گفتار مولاناست ، براى آن كه هر كسى خدا را مناسب كمال نفسانى خود مىشناسد و تصوير مىكند ، حاجتى كه از خدا مىخواهد نيز با درجه و حدّ روحانى او مناسب است ، مىبينيد كه عوام و بازاريان ديندار و زاهدان سست انديشه از خدا مطالبهء حور و قصور و يا نعيم بهشت و رهايى از عذاب آخرت مىكنند ، آنها از بند شهوت و يا خوف و رجا نرسته‌اند ، خواهش ايشان مناسب درجهء آنهاست ، مولانا از خدا مىخواهد كه دانش جزئى و استعداد او را در معرفت ، بكمال مطلوب كه اتّصال بعلم كلّى است ، برساند ، دانش جزئى و استعداد بشرى را به قطرهء آب مثال مىزند ، قطرهء آب ، در محلّ تغيّر و فناست ، آتش خصم او ، هوا خصم او ، خاك خصم اوست اينها او را به خود مىكشند و بسوى نيستى مىكشانند ، علم جزئى نيز چنين است ، شهوات و آرزوها و اسلوبهاى غلط در تربيت ، دشمنان ويند و نيست و نابودش مىكنند ، تملّق و ستايش هم اثرى بدين گونه دارد و نتيجهء آن ، غرور و غفلت است ، مردى خردمند و بيدار و هوشمند بتملّق گوش فرا مىدارد ، نخست باور نمىكند ولى تكرار تملّق چنانش مىفريبد كه اگر تملّقش نگويند رنجور و ملول و خشمناك مىگردد و علمش بجهل و غفلتى سخت تاريك و مُهْلِك بدل مىشود ، مولانا مىخواهد كه قطرهء علم و دانش او بدرياهاى علم متّصل گردد تا از هر گونه آفتى و تغيّرى بر كنار ماند زيرا قطره‌اى كه به دريا پيوست حكم دريا مىگيرد .
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 608 | بديع الزمان فروزانفر