تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
براى آن كه هجو به زودى تأثير مىبخشد و آدمى را بهيجان مىآورد از آن جهت كه خلاف ميل و طبع بشر است مثل داورى مسهل كه بفاصلهء زمانىِ اندك ، طبع را مىشوراند و انقلاب و پيچ در اعضاى درونى پديد مىآورد ، بر خلاف مدح كه سازگار و موافق ميل است ، اثر بد بجا مىگذارد و فساد و تباهى بسيار از آن متولّد مىگردد ليكن لذّت آنى آن ، مانند پرده‌اى بر روى مفاسد آن ، گسترش مىيابد و بدين جهت آدمى از نتايج وخيم و عواقب زشت آن غافل مىماند چنان كه اكثر لذّات مادّى همين اثر را دارد امّا مولانا آن را به خوردن حلوا مثل مىزند كه به آخر دمل توليد مىكند و علاج آن نيشتر زدن است . براى نمونه فرعون مصر را ياد مىكند كه مطابق بعضى روايات در آغاز مردى خوار مايه بود و بر اثر حصول قدرت و تملّق شنيدن سرانجام بدعوى خدايى برخاست ، اين اثر را در هر صاحب قدرتى مىتوان آزمود ، انسان هوشمند مىتواند در وجود خودش هم آزمايش كند . بنا بر اين ، مىتوانيم بگوييم كه مذمّت بر مدح رجحان دارد زيرا سبب بيدارى و تنبّه است بر خلاف مدح كه موجب غفلت و باز ماندن از كمال است از اين رو مولانا خوارى را بر عزّت و گمنامى را بر شهرت ترجيح مىدهد همچنان كه صوفيان ملامتى معتقد بوده‌اند ، اين مطلب را در شرح ابيات ملاحظه فرماييد . براى تكميل استدلال ، مولانا از بىوفايى و نفع پرستى متملّقان نيز سخن مىگويد و آنها را به شيطان تشبيه مىكند بمناسبت آن كه در گمراهى انسان مىكوشد و پس از گمراهى به خود بازش مىگذارد . گفته‌ايم كه خلاف نفس و از جمله شكستن خود ، كارى دشوار و در حكم خود كشتن است و آن ، بىعنايت خداى تعالى ميسّر نمىگردد ، با توجّه بدين نكته مولانا مىگويد كه اين بحث دقيق و سخنان پندمند بىعنايت حق و خاصان