تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩
بعقيدهء صوفيان قدرت حق تعالى محدود به شرطى نيست و همهء موجودات را از كتم عدم بعرصهء وجود كشيده است پس اگر اين استعداد كه حكم قطرهء آب دارد به ظاهر معدوم شود از خزانهء قدرت نمىگريزد و خدا هر گاه كه بخواهد آن را باز مىگرداند ، آن گاه بر قدرت حق بتعاقب اضداد و استحالهء صُوَر و كَوْن و فساد و عروض احوال بر موادّ ، استدلال مىكند ، صور و احوال بتعاقب زوال مىپذيرد و او صورتى و حالتى ديگر بوجود مىآورد ، خواب و بيدارى و بهار و خزان حسّى دليل ديگر است بر سعهء قدرت براى آن كه فكر و دانش در حال خواب بىكار مىماند و بامدادش خدا باز مىدهد و درختان در خزان و زمستان از خلعت برگ و ميوه برهنه مىشوند و بهنگام بهار و تابستان قباى سبز ورق مىپوشند و بار و ميوه‌هاى گوناگون مىدهند ، در درون آدمى هم بهار و خزان شادى و غم و قبض و بسط و حالات مختلف ديگر پديد مىآيد ، اينها همه فعل خداست و بقدرت او در وجود مىآيد . اين آثار دليل آنست كه مؤثّرى در عالم هست و برهنمايى آنها مىتوان بمعرفت و اصل شد ليكن شرط وصول ، نياز و عرض حاجت است و تا طلب باقى است ، نياز ضرورت دارد و سالك هرگز نبايد دست از دامن طلب كشيده دارد و خود را نازنين و بىنياز پندارد چه نازنينى و بىنيازى صفت مطلوب است سپس نتيجه مىگيرد كه معنى مردن طوطى نيز احساس نياز و افتقار بود و ما بايد ازين قصّه پند گيريم و دست در فتراك فقر ، استوار داريم .