و اسناد فعل به مردگان خلاف عقل است ، اين مسئله مبتنى است بر اختلاف اشعريان و معتزله در خلق اعمال و جبر و اختيار كه پيشتر در آن باره سخن گفتهايم .
تعبير « تير انداختن » و اينكه « تير رفته بكمان باز نمىگردد » مولانا را بقدرت خدا و پيران متوجّه مىسازد ، تصرّف خدا و خاصان او محدود نيست ، آنها مىتوانند تير رفته را بكمان بر گردانند ، اوليا در باطن مريدان تصرّف مىكنند و صورتى از دل مىسترند و نقش انديشهء ديگر بجاى آن مىنگارند ، اين ادّعا را به آيهاى از قرآن كريم تأييد مىفرمايد و نتيجه مىگيرد كه پيران بر دلها سلطنت و فرمانروايى دارند ، اين توانايى را از راه خواب و بيدارى توضيح مىدهد .
در وقت خواب جان بعالم خود مىرود و باز بهنگام بيدارى با تمام صفات و احوالى كه با خود دارد بتن باز مىگردد چنان كه جان آهنگر بسوى زرگر نمىرود و هر كدام كه از خواب بر مىخيزند داراى همان خلقها و هنرها هستند كه پيش از خواب داشتهاند پس حالت خواب و بيدارى نمونهاى از تصرّف خداست و با محو انديشه و اثبات آن كه عمل و تصرّف پير است در باطن مريدان خود ، مشابهت تمام دارد .
طوطى قفس نشين همين كه از خبر لرزيدن و فرو افتادن آن طوطى آزاد ، آگاه شد ، او نيز بر خود لرزيد و بر كف قفس فرو افتاد ، بازرگان بر مرگ وى دريغ خورد و گريه و زارى در گرفت ، مولانا دگر بار از زبان بازرگان بذكر سود و زيانهاى زبان و تكلّم مىپردازد ، اين نكات را در شرح ابيات بر شمردهايم . اين قسمت از داستان بيشتر راجع است بذكر فراق و دورى و تأسّف بر فوت مطلوب كه به احتمال قوى ، بمناسبت مرگ طوطى ، مولانا فرصتى يافته است كه در هجران شمس تبريز نالههاى سوزناك بر كشد و در صورت اين قصّه ، شرح مهجورى خود را باز گويد با اين همه متضمّن چند مطلب اساسى نيز هست از اين قرار :
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 600
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٦٠٠