تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
6 - شخصيّت و كَسىِ واقعى را در فقدان و بر هم زدن انيّت و كسى تلقينى و ساختهء عادات و رسوم و تربيتهاى ناصواب ، مىتوان يافت . 7 - عشق نسبتى است ميان عاشق و معشوق كه بحسب ظاهر منشأ و مصدر آن ، عاشقان‌اند ولى به چشم واقع بين ، مبدأ آن ، معشوق است پس بدين نظر معشوق ، عاشق است و عاشقان ، معشوقان‌اند ، توضيح آن را در شرح ابيات خواهيد يافت . 8 - عاشق آنست كه مراد خود را فرو مىگذارد و خواهان رضاى معشوق است ، اين معنى نتيجهء فناست ، فنا از ارادهء خود كه سرانجام به نيستى ذات مىكشد و اوّلين نشانهء عشق راستين است ، بدين مطلب پيشتر هم اشارت فرموده بود . 9 - و چون عاشق از سر مراد خود برخيزد و بىغرضى و بىطمعى خود را ثابت كند آن گاه كار بر عكس مىشود و نسبت تعلّق انقلاب مىپذيرد و معشوق در صدد باز جست و افتقاد عاشق بر مىآيد و هر مرادى كه مىخواست بلكه آن چه در خاطرش نمىگذشت به دو مىبخشد و خونبهاى او را نيز مىدهد . 10 - پس از زندگانى عاشق در مرگ است و هستيش موقوف نيستى و فناست . سپس مولانا خوانندگان را متوجّه مىسازد كه سخنش را بر ظاهر حمل نكنند و از اين عشق معنى هوس و هوا پرستى نفهمند . و از آن پس مولانا بموضوع غيرت خدايى باز مىآيد ، غيرتى كه در جهانيان است فرع غيرت اوست براى آن كه جهان كالبدى است كه جانش خداست و همچنان كه جنبش تن از جان است ، هر اثر وجودى كه در اجزاى جهان بظهور مىرسد ، سايهء هستى خداست ، غيرت نيز مشمول همين حكم است ، يكى از موارد غيرت‌ورزى حق اينست كه براى هر يك از طبقات اهل سلوك