1 - دريغ و حسرت خوردن مستلزم از دست دادن لذّت نقد و فايدهء موجود است زيرا در حيات انسانى و جهان پهناور ؛ امورى كه در خور دل بستگى و تعشّق باشد بسيار است ، حسرت كه معنى آن اندوه خوردن بر گذشته و امر فائت است ، آدمى را از استفاده و لذّت بردن از آن چه پيش چشم اوست و مىتواند از آن خوشيها ببرد ، باز مىدارد و بنا بر اين ، ما بواسطهء دريغ خوردن و ارمان بردن ، خويش را از لذّات و فوائدى كه حيات براى ما فراهم كرده است محروم مىداريم و به ياد گذشته ، حال و عيش نقد را از دست مىدهيم .
2 - نادان هميشه براى خود مشكل ببار مىآورد و درد بر درد مىافزايد و بدان ماند كه بر رنج و درد عشق مىورزد براى آن كه بمصلحت كار نمىكند و براستى مصلحت را تشخيص نمىدهد ، اين مطلب را مولانا براى توجيه عمل بازرگان و تفسير آيتى از قرآن بيان مىكند ، بخاطر بياوريد كه بازرگان در نتيجهء كار ناخردمندانهاى طوطى خوش آواز را از دست داد .
3 - گسيختن انسان از چيزى كه بدان دل مىسپارد و فوت شدن آنها از آثار غيرت و نتايج عشق خداست كه راضى نمىشود ، آدمى به تمام و كمال ، همّتِ خود را بقبلهء ديگر متوجّه سازد ، او رشتهء تعلّق ما را به همه چيز مىگسلد تا بسوى او كه قبلهء حقيقى است روى آوريم ، آن گاه بدين مناسبت غيرت الهى را تعريف مىكند ، ما اين دقيقه را بجاى خود روشن نمودهايم .
4 - طوطى جان با خدا پيوسته است و هر چه مىگويد وحى الهى است و همو اصل شاديهاست و آن خوشى كه از اشيا به انسان مىرسد پرتو آن خوشى روحى است كه بر آنها منعكس مىگردد ، انسان ازين لطيفه بىخبر است و بعبث و بر گزافْ ، دل به اين و آن مىبندد .
5 - قافيه پردازى و صنعت سازى پردهاى است كه بر جمال شاهد معنى مىكشند ، سخن از عشق و حالت درونى مىترابد و آن ، در عبارت نمىگنجد .
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 601
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٦٠١