اشك بريزد و گرسنگى بكشد ، بدين مناسبت از فوايد جوع كه از رسوم صوفيان است فايدهاى چند بر مىشمارد ، اين بحث منتهى مىشود به تعريف حلال و حرام و تأسيس اصلى گران مايه در تعريف آن دو ، به نظر مولانا حليّت و حرمت به اعتبار ظهور آثار آنها تشخيص مىشود بدين معنى كه هر چه اثر نيك و مطلوب بوجود آورد ، حلال است و آن چه اثر بد و نامطلوب ايجاد كند حرام است پس حليّت و حرمت امرى نسبى است ( و نه اصلى و موضوعى ) كه با تفاوت حال مرتكب آن ، اختلاف حاصل مىكند و از اين رو بسيار چيزها هست كه بر كامل حلال و بر ناقص حرام است اين بحث را در شرح ابيات ، بتفصيل و با ذكر شواهد از سيرهء مولانا ملاحظه خواهيد كرد .
بازرگان از سفر به خانه باز آمد و بهر يك از اهل خانه ارمغانى بخشيد ، طوطى نَوْرَهان و سوغات خود را مطالبه كرد ، بازرگان از رسانيدن پيغام و آن چه از مرگ طوطى ديده بود امتناع ورزيد ولى طوطى بجِدّ گرفت ، بازرگان ، قصّه را باز گفت و پشيمانى خويش را از ابلاغ پيامى كه منجرّ بمرگ طوطى شده بود ، بيان كرد ، اين جزء از قصّه باز ، بلزوم احتياط در تكلّم منتهى مىشود ، مولانا از تأثير سخن و آثار آن از خير و شر سخن مىگويد و بدين مناسبت مسئلهء « توليد » را مطرح مىسازد . اشعريان معتقد بودهاند كه فعل انسان و آثارى كه بر آن مترتّب مىشود بتمامت مستند بخداست . معتزله مىگفتهاند كه همهء آنها مستند به خود انسان است ، با اين تفاوت كه فعل اصلى به مباشرت و بىواسطه ، و آثار فعل بوساطت از وى صادر مىگردد و آدمى نسبت به فعل اصلى « فاعلِ مُباشِر » و نسبت به آثار آن « فاعل بالتّوليد » است ، مولانا گفتهء اشعريان را مىپذيرد و بدين گونه استدلال مىكند كه هر گاه كسى تيرى بديگر كس افكند از آن زخم دردها مىزايد و ممكن است بمرگ او منتهى شود ، اين آثار ، متعاقب يكديگر بظهور مىرسد در صورتى كه ممكن است مرد تير انداز مرده باشد
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 599
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٥٩٩