كسى است كه هنوز در راه است و وصول نيافته و كامل نشده است ، كامل را به مردم تندرست و ناقص را به بيمار مَثَل مىزند از آن رو كه نخستين محكوم به پرهيز و خوردن دارو نيست بر عكس دومين كه بايد بدستور طبيب عمل كند و دوا بخورد و از غذاى ناموافق بپرهيزد ، مثال ديگر ابراهيم و نمرود است كه ابراهيم در آتش رفت و نسوخت و نمرود در آتش مىسوزد ، نتيجهء اين بحث تفاوت كامل و ناقص است زيرا هر چيزى در وجود مردِ تمامْ به حكم محيط تبديل مىشود و مطابق همان حكم ، هر كمالى كه بناقص پيوندد به نقص مبدّل مىگردد مثل آن كه مريض هر گاه غذاى ناسازگار بخورد آن غذا بيمارى را نيرو مىبخشد .
پس دست و تصرّف و اصل كه نايب حقّ است و در دام تكليف نيست ، با دست و تصرّف ناقص و طالب كه هنوز مكلّف است تفاوت دارد و راهرو نبايد خود را با شيخ بسنجد و جدل پيش آرد .
بدين مناسبت بيكى از آداب مريدان كه منزّه شمردن پير و ترك اعتراض بر اوست اشاره مىفرمايد ، اين نكته را در ضمن قصّهء آدم كه بسبب مجرم شدن خود و ترك اعتراض بر قضا ، توبهاش مقبول افتاد و ابليس كه گناه را به گردن قضا انداخت و مردود گرديد ، بيان مىفرمايد و بسر مطلب كه تفاوت درجهء كامل و ناقص است باز مىگردد و طالب را به گوش و شيخ را به زبان تشبيه مىكند از آن جهت كه وظيفهء گوش شنيدن و پذيرفتن و تكليف زبان ، گفتن و فرمان دادن است بنا بر اين ، آن يكى مأمور و اين ديگر آمر است ، اين فرمانبردارى و شنيدن حكمت و فرمان ، مقدّمهء كمال است بدليل آن كه كودك نوزاد از اوّل سخن مىشنود و گفتن مىآموزد سپس زبان باز مىكند و تكلّم مىكند و اگر طفلى كَرِ مادر زاد باشد ، لال هم هست ، نتيجه آن كه تكامل بدون اطاعت و فرمانبرى حاصل نمىشود و تنها خداست كه براهبر حاجت ندارد و كلامش بىسابقهء تعليم است پس طالب بايد مجاهدت ورزد و نياز خود را عرضه كند .
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 598
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٥٩٨