تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
كه زلّت و خطاى وى از طاعت ديگران مقبول‌تر است و كفرش از ايمان خلق والاتر ، در شرح ابيات ، اين اصل را بتفصيل روشن كرده‌ايم ، آن گاه از وسعت تصرّف پير و ارتباطش با عالم غيب سخنى درمىافكند و آن را به « معراج خاص » تعبير مىكند . پير بتن با خلق و بجان با حقّ است و يا صورتش در مكان و معنى در لا مكان است امّا نه بدان معنى كه عامّهء مردم از لا مكان مىفهمند و آن را در طول مكان مىپندارند بلكه غرض آنست كه او مقيّد به مكان نمىشود هم بدان گونه كه خدا در هيچ مكان نيست و خارج از هيچ مكان هم نيست ، اين نيز اشارتى است بوسعت وجود پير ، پس او اين صورت ظاهر نيست كه پيش چشم خلقان ظاهر مىشود ، نه ، كه آن معنى وسيع و نامحدودى است كه مانند خدا شمول و احاطه دارد . بازرگان بهندوستان رسيد و طوطيى چند ديد و پيام آن طوطى زندانى را بدانها رسانيد ، آن پيام سوزناك ، يكى از طوطيان را بلرزه افكند تا از فرط هم دردى و غم بر زمين افتاد و مرد . بازرگان ازين واقعه متأثّر گشت و پشيمانى بسيار خورد كه چرا موجب هلاك جانورى شده است ، مولانا بدين مناسبت از آفات تكلّم سخن مىگويد و رعايت احتياط و حفظ حدود مستمعان را توصيه مىكند و نكته‌اى چند از تأثير سخن بر مىشمارد ، از آن جنس كه ادبا در آداب معاشرت و صوفيان در ابواب مجاهدت گفته‌اند ، بعقيدهء او جانها در اصل خاصيت دم عيسوى دارند و مىتوانند كه بگفتار خود دلها را زنده كنند به شرط آن كه حجاب خودى و خويش پرستى را بيكسو افكنند ، اين پردهء ضخيم چشم بند را بوسيلهء صبر بر تلخى مجاهدت مىتوان پاره كرد پس بايد دست از آرزوى نفسانى كشيده داشت . از اينجا مولانا بدفاع از روش پيران مبسوط كه خوشى مادّى را طلب مىكردند و خوش مىزيستند مىپردازد ، به نظر وى مجاهدت و ترك لذّت وظيفهء