تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
مؤثّر و دلنشين شرح مىدهد ، تأثير اين بيان وقتى قوّت مىگيرد كه ما تحمّل و بردبارى او را در برابر جفا و بد گويى و دشنامهاى هم عصران ، از روى احوالش به ياد آوريم ، او بدان چه مىگويد عمل كرده و رضاى خود را بدان چه در راه ارادت بشمس تبريز مىكشيد ، نشان داده است . اين نهنگ آتشى كه مولاناست از وجود شخصى و يا شخصيّت فردى ، خلاص شده و وسعت فكر و ذاتش بدان مثابت است كه نيكى و بدى و زشتى و زيبايى بلكه نيك و بد را در فراخ حوصلگى خود گنجانيده و هضم كرده است ، او وجودى جهانى و شخصيّتى پهناور است كه همه را در خويش مىبيند ، عاشق كُلّست و خود كُلّست او . اين اوصاف همانهاست كه طوطى جان يعنى جان مرد كامل و يا خود پير بدانها اتّصاف دارد و بدين مناسبت سخنى از صفات پير و يا جان كاملان باز مىگويد ، او به ظاهر در چشم خلق مانند مرغى ضعيف است و او را از جنس خود مىپندارند همچنان كه انبيا را نيز هم جنس خود و خوار و ضعيف مىگرفتند ولى در درون اين مرغ خرد و خوار مايه ، سليمان با سپاهش از پرى و آدمى و وحش و طير و از مور باريك ميان و ريز اندام تا پيل ميان فربه و زَفت مىگنجند ، بدين مثال معلوم مىدارد كه پير به سعهء وجود و كمال ذات بايد متّصف باشد چنان كه هيچ چيز و هيچ كس از حيّز شخصيّت وى بيرون نيفتد و او همه را در خود و از خود ببيند و در نتيجه بر همه شفقت ورزد همانطور كه بر اعضاى بيرونى و اجزاى درونى خويش شفقت و با آنها سازگارى دارد . جان كامل و يا پير ، با خدا همواره متّصل است و از حق نمىگسلد و با خدا راز و نياز مىگويد و پيام حق دَم بدَم به دو مىرسد پس وحى كه اين پيوستگى باطنى است انقطاع نمىپذيرد . پير را بمعيار سُنن و رسوم نبايد سنجيد زيرا او بحدّى از كمال رسيده است