تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
آنها بال و پر داشته باشد همچنان كه مرغان كه از زمين به هوا و از هوا بسوى زمين پرواز مىكنند ، بال و پر دارند ، اينست سبب آن كه پيشينيان ملك و روح را با پر و بال ، تصوّر و تصوير كرده‌اند . در كليله و دمنه يك باب هست بنام « بابُ الْحَمامَةِ الْمُطَوَّقَةِ » ، اين كبوتر طوقدار با جمعى از كبوتران ديگر بطمع دانه در دام افتاد ، آنها با يكديگر هم دست شدند و بنيروى تعاون و هم دستى دام را از زمين بر كندند و به هوا پريدند و در زمينى فرود آمدند ؛ با موشى تيز دندان و چابك دوست شدند . آن موش بندهاى دام را پاره كرد و كبوتران آزاد شدند ، در رسائل اخوان الصّفا چاپ مصر ، ج 1 ، ص 63 ) كه بنا بر مشهور در اواسط قرن چهارم هجرى تأليف شده است ، اين حكايت رمزى است از گرفتارى جان علوى در دام تن و آزادى او ، ممكن است همين قصّه با تأويلى كه اخوان الصّفا كرده‌اند ، منشأ تمثيل روح به كبوتر « ورقاء » در ذهن ابن سينا كه از رسائل اخوان الصّفا در آغاز عمر ، اطّلاع داشته و يا ديگران رسوخ يافته باشد ، هر چند كه مقصود از آن ، در كليله و دمنه چنان كه تمامت آن باب ، بدان ناظر است ، بيان فوائد همكارى اجتماعى و نشان دادن قدرت جامعه در برابر زورگويان است و با گرفتارى و آزادى جان انسانى بحسب ظاهر ، ارتباط ندارد . بهر صورت مولانا اين تمثيل و تصوير را اختراع نكرده است ، اصل قصّه هم پيش از وى موجود و مشهور بوده است ، هنر او در بسط و تفصيل آن حكايت است با تعبيرى دل انگيز و شيوا و افزودن مسائل مختلف عرفانى و فلسفى و دينى بهمراه مضمونهاى شاعرانه و عاشقانه كه در زيبايى و حسن تأثير گفتارش تأثيرى در خور توجّه و در حدّ اعجاب بجا گذاشته است . اكنون ، قصّهء طوطى و بازرگان را مطابق گفتهء مولانا و با اشارت بدقايقى كه در ضمن آن مندرج ساخته است باز مىگوييم :