ذكرى از گفت و گوى مرغ با كسى كه او را گرفته بود و چاره جويى از مرغان ديگر در آن ، ديده نمىشود و ديگر پايان حكايت كه طوطى خود را بمردگى مىزند و رها مىشود ولى هزار دستان خاموشى مىگزيند و بدين چاره خلاص مىگردد ، نكتهاى كه تمام اسرار و جوشش حكايت بر آن دور مىزند .
ريشهء اصلى اين دو روايت يكى است ولى به احتمال هر چه قوىتر ، اين داستان به صورتى كه عطّار مىآورد پيش از روزگار وى و دست كم در اواسط قرن ششم معروف بوده است ، خاقانى در تحفة العراقين مىگويد :
من مرده به ظاهر از پىء جَست * چون طوطى كو بمرد وارَست
تحفة العراقين را خاقانى بسال ( 552 ) و تقريبا هم زمان با تأليف تفسير ابو الفتوح رازى بنظم آورده است ، او حد الدّين حامد بن ابو الفخر كرمانى ( متوفّى 635 ) از معاصران عطّار گفته است :
تا از دم خواجگى و ميرى نرهى * گر مير سپاهى ز اسيرى نرهى
چون طوطى آن خواجه كه آن رمز شنيد * زين بند قفص تا بنميرى نرهى
در گفتهء اين دو شاعر نيز ، موضوع قصّه ، طوطى و راه رستن او ، مرگست نتيجهء اين داستان بتمامى نظير حكايتى است كه مولانا در دفتر ششم ( ب 3799 ) نقل مىكند . مولانا مضمون آن را در اندرزى به قطب الدّين محمود بن مسعود بن مُصْلِح كازرونى شيرازى از علماء بزرگ قرن هفتم هجرى ( 710 - 634 ) فرموده است : « بعد از آن خدمت قطب الدّين سؤال كرد كه راهِ شما چيست ؟ فرمود كه راهِ ما مُردن و نقدِ خود را به آسمان بردن ، تا نميرى نرسى ، چنانك صدر جهان گفت تا نمردى نبردى . » مناقب افلاكى ، ص 176 . بيت ذيل هم بدين معنى اشارتى است :
اين به قدر حيلهء معدود نيست * زين حيل تا تو نميرى سود نيست
مثنوى ، ج 6 ، ب 3798 چنان كه مىبينيد مولانا نتيجهء اين قصّه را موافق روايت عطّار و تعبير