در روزگار مولانا نيز چنين كسان بودند كه آنها را « حافظ سبعه خوان » مىگفتند و گاهى نيز اين كتاب آسمانى را بقرائتهاى غريب و نادر ، تنها براى اظهار فضل و خود نمايى در مجالس مىخواندند و ازين جمله بود صاين الدين مقرى كه « روزى در بندگى مولانا حكايت سبعه خوانى صاين الدين مقرى مىكردند كه ابو حفص دوران و قالون زمانست و هر شب بايد كه ختم قرآن كند ، آن گاه آرامد ، فرمود كه آرى ، گردكان را نيكو مىشمرد و از مغز نغزش خبر ندارد » مناقب افلاكى ، طبع استانبول ، ص 409 ، نيز ص 135 كه مولانا اين مقرى را بواسطهى بىسليقگى در قرآن خواندن ، انتقادى نغز و مليح فرموده است .
همچنين ، فيه ما فيه ، طبع طهران 1330 ، ص 81 ، كه متضمن نقدى است بليغ از كسى كه قرآن را مىخواند و از بواطن آن خبر ندارد .
ابو طالب مكى و محمد غزالى هر يك بتفصيل در شرائط خواندن قرآن سخن گفتهاند ، محمد غزالى ده شرط ، براى آن بر شمرده است ، بعقيدهى ابو طالب مكى كسى كه قرآن را نه به شرط تعقل و سماع از حق بخواند ، قرائت وى در حكم شرك خفى است ولى آن چه مولانا گفته است از سخن اين دو بزرگ موجزتر و دقيق تر و مدلل تر است اينك در ايضاح نظر مولانا مىگوييم :
فائدهى پيمبران و هر يك از مصلحين جامعهى بشرى در پندها و تعليمات ايشان و به كار بردن آنهاست و سر و كار ما با اين طبقه ، از اين راه است نه از طريق تجارت و سود مادى و يا نفع و فايدهى جسمانى و شهوانى ، بنا بر اين اصل ، مقصود از ديدار حضرت رسول جز استفاده از اقوال و احكام آن برگزيدهى خدا نتواند بود و اين فايده در قرآن كريم مندرج است كه در آن مقامات پيغمبر ما و احوال انبياى سلف ياد شده است و اگر ما بدان مقامات و احوال متحقق شويم چنانست كه با همهى پيمبران ديدار كرده و همنشين شده باشيم از آن جهت كه سخن ، يكى از مراتب ظهور معنوى هر سخن گوى بلكه لطيفترين درجات
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 585
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٥٨٥