اين ابيات در شرح تاثير صحبت و همنشينى با ولى كامل است كه در نتيجهى آن ، بتدريج صفات مذموم و پستى گراى سالك ، بصفات نيك و بلند مبدل مىشود و باطن و ضمير او بدرون و باطن پاك و روشن بين شيخ اتصال مىيابد ، بر اثر اين پيوستگى و اتصال باطنى سالك از وجود خود تهى و از هستى پير ، لبريز و پر مىگردد و شيخ در دل وى متمثل مىشود تا آن جا كه فرق و دوگانگى از ميان بر مىخيزد و يك جان مىشوند و دو تن .
اين يگانگى بمناسبت آنست كه شخصيت هر كس بستگى دارد به احوال قلبى و صفات نفسانى او ، نه صورت جسمانى و هيكل ظاهرى ، و همان احوال و اوصاف درونى است كه منشا اثر است و بدن را در كار مىكشد و بسوى نيكى يا بدى مىبرد و چون اين پيوستگى بدان گونه كه گفتيم صورت پذيرد ، فعليت سالك به تمام و كمال ، فعليت شيخ و صورت روحانى او مىشود و به چشم واقع بين ميان آن دو ، فرقى باقى نمىماند ، اين حالت را مولانا به مثالى از سيل درد آلود محدود كه در دريا ، آب صافى و كبود و بىكران مىشود و احكام او تفاوت پيدا مىكند و از نان كه جمادى بىخبر است و در وجود انسان پذيراى حس و ادراك است بيان مىفرمايد . نمونهى ديگر موم و هيزم است كه اين هر دو فروغ و روشنايى ندارند و از پيوستگى آتش ، شعلههاى تابناك و روشن گر ، بر مىافروزند و يا سنگ سرمه كه سياه و قير گون است و چون از آن سرمه سازند مايهى قوت بصر و نيروى چشم است . آن گاه حالت كسى را كه با مردم نادان و كور باطن و مرده دل مىنشيند بدين گونه اتصال كه با ولى كامل روى مىدهد مقايسه مىكند كه نتيجهى آن ، دورى از صفات انسانى و احكام زندگانى حقيقى است ولى اين نكته را به اجمال مىگذارد زيرا درين باره بجاى خود سخن خواهد گفت . نيز ، جع : مثنوى ، ج 2 ، ب 2163 ببعد .
متاخرين صوفيه حصول اين حالت را ثمرهى « بيعت و لويه » و دوام ذكر
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 582
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٥٨٢