گفتهاند ، بعقيدهى اينان ، بيعت ولوى و دوام ذكر منتهى مىشود به فكر و حضور كه تمثل صورت شيخ است در باطن مريد و آن را « پيوند ولايت » مىگويند . « و بحسب تشبيه معقول بمحسوس اين صورت كه داخل بدن انسان مىشود مثل پيوندى است كه از درخت شيرين بر درخت تلخ مىزنند كه در اول آن پيوند در نهايت ضعف و مختفى در تحت شاخهاى تلخ است كه اگر تربيت باغبان نباشد به زودى بخشكد و شاخهاى تلخ در نهايت قوت و پوشانندهى پيوند شيرين است و بتدريج كه باغبان شاخهاى تلخ را مىزند و نمىگذارد كه پيوند را بپوشاند آن پيوند شيرين قوت كند و بالاخره خود آن پيوند شاخهاى تلخ را بخشكاند و اگر بعض شاخهاى تلخ نخشكد مختفى و ضعيف شود كه گويا نيست و هر چه از آب و خاك اين عروق تلخ بكشد قوت پيوند شيرين شود و ميوهى شيرين بار آورد و همچنين پيوند شجرهى الهيه كه صورت ملكوتى ولى امر باشد كه چون بواسطهى بيعت ولويه بر شجرهى تلخ وجود آن سالك مىرسد در نهايت ضعف و اختفا مىباشد در تحت شاخهاى تلخ هواها و آمال نفسانى و باغبان ولايت بايد كه بدستيارى توفيق الهى شاخهاى هواهاى نفسانى را بزند و بخشكاند تا بتدريج آن پيوند شجرهى الهيه نمايان شود و قوت گيرد و غالب شود بر شاخهاى شجرهى تلخ وجود سالك . » ولايت نامه ، از سلطان على شاه گنابادى طبع طهران 1344 ، ص 193 . اين مطلب ، تفصيل گفتهى مولاناست :
اى ز خيالهاى تو گشته خيال ، عاشقان * خيل خيال اين بود تا چه بود جمال تو
وصل كنى درخت را ، حالت او بدل شود * چون نشود مها بدل ، جان و دل از وصال تو
ديوان ، ب 22763 ، 22764
چون تو در قرآن حق بگريختى * با روان انبيا آميختى