تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
قلاسنگ : اين كلمه در فرهنگها به ( فا ) و ( قاف ) هر دو ضبط شده است ، در نسخه‌ى موزه‌ى قونيه به ( قاف ) با دو نقطه‌ى خوانده مىشود ، در چاپ ليدن و شرح يوسف بن احمد مولوى و انقروى به ( فا ) و با يك نقطه است ، شارحان مثنوى نيز آن را به ( فا ) و مطابق چاپ ليدن ضبط كرده‌اند و بعضى گفته‌اند كه ( قلا ) به ( قاف ) و با دو نقطه ، تركى و بمعنى فلاخن است . و آن آلتى است براى پراندن سنگ كه در وسط آن ظرفكى است به شكل مستطيل كه از نخ پنبه يا پشم يا ابريشم مانند پاشنه‌ى جوراب مىبافند و از دو سوى درازى آن ، دو ريسمان مىبندند و سنگ را در آن ظرفك مىنهند و دو سر نخ را مىگيرند و به قوت بگرد سر چرخ مىدهند و سنگ را بسوى هدف پرتاب مىكنند . « داود قلاسنگى داشت ، جالوت گفت بجنگ سگان مىروى گفت بلى كافر بتر از سگ است و جالوت بيضه‌ى آهنين داشت و گرزى آهنين ، داود قلاسنگ بگردانيد و بزد بر بينى جالوت آمد در حال بيفتاد و جان بداد . » عجايب نامه ، نسخه‌ى خطى كتابخانه‌ى ملى . در اينجا نيز اين كلمه با ( قاف ) نوشته شده است . در ترجمه‌ى تفسير طبرى ( انتشارات دانشگاه طهران ، ج 1 ، ص 156 ، 157 ) اين كلمه با كاف و بدين صورت « كلاسنگ » آمده كه بر تلفظ آن به ( قاف ) قرينه‌اى تواند بود . اين آلت را قلماسنگ نيز مىگفته‌اند و اكنون قلاب سنگ مىگويند . جع : برهان قاطع ، فرهنگ رشيدى ، غياث اللغات آنندراج . عربى آن مقلاع است كه در دستور اللغه و منتهى الارب به فلاخن ترجمه شده است . معنى هر چه لطيف تر و دقيق تر باشد از تعبير و نظم الفاظ دور تر مىافتد براى آن كه الفاظ و تعبيرات متداول و معمول در اصل براى محسوسات يا امور
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 578 | بديع الزمان فروزانفر