شكر يزدان طوق هر گردن بود * نه جدال و رو ترش كردن بود
گر ترش رو بودن آمد شكر و بس * پس چو سركه شكر گويى نيست كس
سركه را گر راه بايد در جگر * گو بشو سركنگبين او از شكر
طوق گردن : گردن بند ، بكنايت ، امرى واجب و كردنى كه انسان متعهد است كه آن را بادا رساند و در كار آرد ، نيز آرايش و زيور .
شكر : ثنا گفتن و يا دوست داشتن و حركاتى است كه به قصد احترام نسبت به كسى كه انعامى كرده است در عمل آورند مانند از جا برخاستن و دو تا شدن پس شكر ، عمل كسى است كه چيزى به دو رسيده و آن را نعمت و احسان شمرده است و اين معنى با خصومت و جدال و رو ترش كردن كه حاكى از اعتراض و ناخشنودى است سازگار نمىآيد بنا بر اين ، عمل كسانى مانند متكلمان كه راه جدل مىپويند و يا خشك زاهدان كه هميشه عبوس و گرفته هستند و گويى با عالم وجود در خصومتاند و از آن چه در جهان آفرينش روى مىدهد ناراضى هستند ، با مفهوم شكر منافات دارد زيرا شكر نتيجهى اعتقاد بوصول نعمت است و خصومت و انقباض ، حاصل احساس نقمت و خلاف مراد است پس مردم شكر گوى نبايد در پى اعتراض و يا در حال گرفته رويى باشند . اينست مقصود مولانا ، آن گاه مىگويد كه اگر اين حالت پديد آمد آن را بايد با قوت ايمان و اعتقاد بخداى تعالى معتدل ساخت چنان كه سركه را با عسل يا شكر مىآميزند و اعتدال مىبخشند .
معنى اندر شعر جز با خبط نيست * چون قلاسنگ است اندر ضبط نيست
خبط : در شب رفتن بدون دانستن راه و داشتن رهبر ، بىنظمى در كار و فكر ، اشتباه و خطا .