و فايدهى سالخوردهگان در نگهدارى نيروهاى تن و هر گونه امرى است كه مبنى بر احتياط باشد پس انسان با قلت وسايل تشخيص و محدود بودن آنها در حدود معينى كه طبيعت به دو داده است و تاثير احوال وى در نوع تشخيص و جهات آن ، هرگز حق ندارد كه از فايدهى مسائل خلقت بنحو كلى و به صورت قاطع سخن گويد و تشخيص خود را حكم جزم و قطع فرض كند زيرا كسى مىتواند بر چنين حكمى دليرى ورزد كه بر جميع عوالم و حدود بىكران آفرينش طولا و عرضا محيط شده باشد و اين چنين احاطه در وسع هيچ آفريده نيست و بنا بر اين ، سؤال از حكمت آفرينش و از جمله تعلق روح به بدن بعنوان غرض و مقصود خدا از خلقت امرى عبث و بىهوده است بخصوص كه هنوز خلقت و اطوار آن در جريان است و بتمامى نرسيده است و ما نهايت آن را نخواهيم ديد و غرض و حكمت چيزى آن گاه حاصل مىشود كه آن چيز بنهايت كمال خود برسد تا غرض و فايدهى آن نيز بوجود آيد . و نتيجه آن كه موازين بشرى را نمىتوان مقياس كار خدا و جهان آفرينش قرار داد .
گمان مىرود كه مولانا نظر بدان چه گفتيم نخست از دشوارى اين سؤال و ناسودمندى آن سخن گفته و سپس جواب نقضى و اقناعى داده است .
براى اطلاع از عقيدهى اشعريان ، جع : نهاية الاقدام ، طبع بغداد ، ص 400 - 397 ، شرح مواقف ، طبع آستانه ج 3 ، ص 165 - 161 .
ولى محمد اكبر آبادى در تفسير اين ابيات مىگويد : « اين جواب از جوامع الكلم است كه منكر و معتقد همه را مفيد است و درين جواب بتعيين فايدهى هم اشارت رفته است مىفرمايند كه چنان كه فايدهى حبس كردن معنى در لفظ ، ظهور معنى است در خارج زيرا كه لفظ صورت معنى است و عين آن ، همچنين فايدهى حبس روح در بدن ، ظهور روح و كمالات روح است در عالم خارج زيرا كه بدن نزد محققين صورت روح و عين روح است و چنان كه نسبت بدن بر
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 575
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٥٧٥