تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
نزد ايشان همچنين نسبت روح بذات حق است سبحانه كه وى جان جان است پس ظهور روح در خارج مستلزم ظهور حق است در خارج پس دريافتى لطافت جواب را » . شرح ولى محمد اكبر آبادى ، طبع لكناهو ، ص 99 . اين جواب با سياق كلام مولانا سازگارى ندارد . بحر العلوم هم اين جواب را مردود شمرده و گوينده را نسبت بكفر داده است . اسماعيل انقروى و يوسف بن احمد مولوى نيز علل چند و نزديك به ده فايده براى تعلق روح به بدن بر شمرده‌اند كه آن هم بسخن مولانا مرتبط نيست . جواب مولانا مأخوذ است از گفته‌ى بهاء ولد : « اكنون تو جزو اين كل جهان آمدى چون تو ، كل جهان را هزل دانى تو كه جزوى چگونه است كه كار خود را جد دانى . » معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ج 1 ، ص 119 . در نسخه‌ى موزه‌ى قونيه بخطى نزديك به خط متن در كناره‌ى عنوان اين سه بيت اضافه شده و پيش از شروع مطلب است .
چون ز عمر آن رسول اين را شنيد * روشنيى در دلش آمد پديد محو شد پيشش سؤال و هم جواب * گشت فارغ از خطا و از صواب اصل را دريافت بگذشت از فروع * بهر حكمت كرد در پرسش شروع
اين ابيات در چاپ ليدن نيست ولى در شرح انقروى و يوسف بن احمد مولوى وجود دارد ، مضمون آن هم متناقض است ، يك جا مىگويد كه سؤال و جواب پيش رسول قيصر محو شد و به اصل رسيد و از فرع در گذشت و باخر مىگويد كه در پرسش شروع كرد و ما در ذيل مىبينيم كه او سؤال را آغاز كرده و جوابى نقضى و اقناعى شنيده است از اين رو احتمال مىدهيم كه اين ابيات الحاقى باشد بخصوص كه پس از چند بيت مولانا همين مضمون را با تاكيد تمام ذكر مىكند و قصه را بپايان مىرساند چنان كه نظم و سياق مطلب اقتضا دارد .