تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
برو ترك گفتار و دفتر بگو * كه آن به كه باشد ترا دفتر او خمش كن كه هر شش جهت نور اوست * و زين شش جهت بگذرى داور او
ديوان ، ب 23849 ببعد

[ سؤال كردن رسول از عمر از سبب ابتلاى ارواح با اين آب و گل اجساد ]

گفت يا عمر چه حكمت بود و سر * حبس آن صافى در اين جاى كدر
آب صافى در گلى پنهان شده * جان صافى بسته‌ى ابدان شده
گفت تو بحثى شگرفى مىكنى * معنيى را بند حرفى مىكنى
حبس كردى معنى آزاد را * بند حرفى كرده‌اى تو ياد را
از براى فايده اين كرده‌اى * تو كه خود از فايده در پرده‌اى
آن كه از وى فايده زاييده شد * چون نبيند آن چه ما را ديده شد
صد هزاران فايده ست و هر يكى * صد هزاران پيش آن يك اندكى
آن دم نطقت كه جزو جزوهاست * فايده شد كل كل خالى چراست
تو كه جزوى كار تو با فايده ست * پس چرا در طعن كل آرى تو دست
گفت را گر فايده نبود مگو * ور بود هل اعتراض و شكر جو
كدر : درد آلود و ناصاف . شگرف : عجيب و غريب ، بزرگ و باشكوه ، جذاب و دل كش . باد را بند كردن : بكنايت ، كارى عبث و ناممكن . در پرده بودن : بكنايت ، اطلاع نداشتن ، محجوب شدن . دست آوردن در چيزى : بكنايت ، دخل و تصرف كردن . هل : صيغه‌ى امر است از مصدر هشتن و هليدن بمعنى بر زمين نهادن و ترك گفتن . مولانا درين پرسش كه از زبان رسول قيصر مىآورد ، حكمت تعلق روح را به بدن مطرح كرده است . اين مساله را پيشتر بمناسبتى در ذيل ( ب 1446 )