تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
، اشتغال بدليل عمر ضايع كردن است . درين ابيات مولانا روش متكلمين و حكما را در نظر دارد كه از اثر بر موثر و از انتظام امور جهان بر وجود حق تعالى دليل مىانگيزد و يا از وجود سبب بر مسبب يا مسبب استدلال مىكنند و عمر خود را در اين گونه مباحث بر باد مىدهند بدون آن كه بغايت خدا شناسى كه تحقق به اوصاف الهى است توجهى داشته باشند . تشبيه دليل به عصا بمناسبت آنست كه عصا در شب تاريك و يا براى كوران و رنجوران به كار مىخورد ولى در روشنايى روز به كار نمىآيد و بينايان و تندرستان بدان نيازمند نيستند چنان كه دليل براى مردم كور ديده و محجوبان و دوران و از راه باز ماندگان است و اصحاب شهود و ارباب كشف و روشن بينان حاجتى بدان ندارند ، اين تشبيه را مولانا مكرر آورده است . مثنوى ، ج 1 ، ب 2135 ببعد ، ج 6 ، ب 2505 ببعد .

[ تفسير و هو معكم اينما كنتم ]

بار ديگر ما به قصه آمديم * ما از آن قصه برون خود كى شديم
گر به جهل آييم آن زندان اوست * ور به علم آييم آن ايوان اوست
ور به خواب آييم مستان وييم * ور به بيدارى به دستان وييم
ور بگرييم ابر پر زرق وييم * ور بخنديم آن زمان برق وييم
ور به خشم و جنگ عكس قهر اوست * ور به صلح و عذر عكس مهر اوست
ما كه‌ايم اندر جهان پيچ پيچ * چون الف او خود چه دارد هيچ هيچ
پر زرق : چنين است در نسخه‌ى موزه‌ى قونيه صريحا و واضحا و برين فرض « زرق » مخفف « زرق » است بفتح اول و دوم چنان كه اكثر شارحان مثنوى گفته‌اند و آن را بمعنى كبودى و آب صافى كبود رنگ گرفته‌اند . زرق بمعنى ريا و حيله نيز مىآيد . آيا ممكن است كه مولانا آن را به زاهدان ريايى كه