اشك در سر آستين دارند و چنان مىنمايند كه از خوف خدا مىگريند تشبيه كرده باشد ؟
در چاپ ليدن و شرح انقروى و يوسف بن احمد مولوى « رزق » بتقديم راء مكسور بر زاء ساكنه ( با يك نقطه در بالا ) آمده و معنى آن واضح است . دستان : سرود و نغمه ، قصه و افسانه ، جمع دست مقابل پا نيز هست و بدين معنى مناسب تر است زيرا دست در معنى قدرت و توانايى نيز به كار مىرود .
مولانا از معيت حق تعالى سخن مىگفت كه مبحث خلق اعمال و قدرت و كسب پيش آمد ، اكنون بدان بحث باز مىگردد و معيت را به اعتبار ظهور اوصاف الهى در انسان باز مىگويد بدين گونه كه انسان در هر حالتى كه باشد و بهر صفتى كه متصف گردد از خدا و صفات پاك او جدا نتواند بود زيرا اقتضاى امكان ، فقر و نياز و نادارى است بر خلاف وجوب وجود كه مستلزم توانگرى و بىنيازى و دارايى است بنا بر اين ، هر چه از آثار وجود در ممكنات پديد آيد آن ، فيض حق تعالى است و بندهى آن دارد كه مولى به دو بخشد و ممكن بهر صفت كه باشد خواه لطف يا قهر آن صفت از وجود واجب به دو اضافه مىشود پس انسان در همه احوال با خداست و خدا با اوست و آدمى در حد ذات خود هيچ ندارد و منشا و مبدا هيچ صفتى و فعلى نيست .
تشبيه انسان به الف از آن جهت است كه طفل در مكتب پس از آن كه حروف الف با را باز مىشناخت بار ديگر حروف تهجى را به اعتبار اعجام و اهمال و نقطه داشتن و نداشتن به دو مىآموختند بدين صورت كه مىگفتند : الف هيچ ندارد « ب » يكى در زير دارد « ت » دو تا بر سر دارد « ث » سه تا بر سر دارد و همچنين روارو تا حرف يا كه آخر حروف هجاست .
و ممكن است بمناسبت آن باشد كه الف ملينه كه صورت آن در الف باى
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 571
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٥٧١