بدين گونه « بو العجب » مىنوشتهاند چنان كه در شواهدى كه از داستان سمك عيار نقل كرديم هر دو صورت ملاحظه مىشود ، اين كلمه بىگمان مخفف « ابو العجب » و به اصل ، عربى است .
مستضى : مخفف مستضىء ( بهمزه بعد از يا ) بمعنى روشنى جوى و روشنى پذير .
لازم : هر چه انفكاك و جدايى او از چيز ديگر ممتنع باشد و اين دوم را كه شىء از آن انفكاك نمىپذيرد « ملزوم » گويند . و در علم خلاف ، هر گاه حكمى مقتضى حكم ديگر باشد اولين را ملزوم و دومين را لازم خوانند . تعريفات جرجانى ، كشاف اصطلاحات الفنون ، در ذيل : لازم . نفائس الفنون ، طبع طهران ، ج 1 ، ص 138 .
نافى : كسى است كه دعوى خصم را نادرست شمارد و مسلم ندارد مثل اينكه بگويد : ثبوت اين حكم بمخالفت دليل منتهى مىشود پس اين حكم نادرست است . نيز سخنى كه بوسيلهى آن نادرستى ادعاى خصم را بيان كنند . مستفاد از جامع العلوم ، تاليف فخر الدين رازى ، طبع بمبئى ، ص 17 .
مقتضى : بصيغهى اسم فاعل ، چيزى است كه موجب زيادت كلمهاى يا بيشتر در كلام شود تا از لغو محفوظ ماند پس صيانت كلام از لغو مقتضى است ( بصيغهى اسم فاعل ) و آن زيادت مقتضى است ( بصيغهى اسم مفعول ) و اين از مصطلحات فقهاست . كشاف اصطلاحات الفنون ، در ذيل :
مقتضى .
بازغ : بر آينده ، تابناك .
احتياج براهنما و نقشهى راه تا وقتى است كه انسان در راهى ناشناس مىرود و هنوز به مقصد نرسيده است و بعد از آن كه به منزل رسيد براهنما و نقشه حاجت ندارد همچنين دليل و برهان براى وصول بحقيقت است و پس از كشف حقيقت
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 569
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٥٦٩