تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
دنياى تنگى كه ديگران براى او ساخته‌اند مقيد و محبوس مىماند چنان كه نظير آن را در بسيارى از مردم حكمت خوان و اصول و منطق دان هنوز هم مىتوان ديد درين باره بجاى خود بحثى پهناور خواهيم كرد و فساد اين گونه روش و بحث را باز خواهيم شكافت . از دگر سو ، سلوك و طى طريق اخلاقى بناچار بايد با عمل و رياضت همراه باشد زيرا تصفيه‌ى باطن و تهذيب نفس ، نوعى از تحقق است كه شرط آن مداومت بر عمل و فرمان پذيرى است و درست معالجه‌ى مرض را ماند . اكنون اگر فرض كنيم كه طبيب بيمارى را به خوردن دارو يا شكلى از درمان دستور دهد و بيمار بجاى استعمال دارو و يا به كار بردن درمان بلجاج و ستيزه برخيزد و در كارى كه حد وى نيست دخل و تصرف روا دارد و بسليقه‌ى خود كم و بيش كند بديهى است كه بيماريش سخت تر مىشود و همچنين اگر بيمار بر روى تخت عمل با جراح درباره‌ى كيفيت عمل و لوازم آن ، بحث آغاز كند چه بسا كه فرصت از دست برود و جراح او را به حال خود بگذارد و پى كار خود گيرد و چون معالجه‌ى امراض نفس نيز همين حكم را دارد به اضافه‌ى آن كه دشوارتر و دقيق تر است ، صوفيان بحث و لجاج را مذموم مىشمارند و بر سالك اطاعت امر را واجب مىدانند . بدين نظر است كه مولانا بحث عقل را مضر و ناسودمند مىشمارد و بحث جان را كه طلب سعادت اخروى يا كشف و حريت فكر است در تحقيق مسائل علمى ، سودمند و مايه‌ى رستگارى مىشناسد و عمر بن خطاب و ابو جهل عمرو بن هشام را نمونه قرار مىدهد براى آن كه عمر از دشمنان اسلام و نيرومندان قريش بود و مطابق بعضى روايات عبرى نيز مىدانست و توراه مىخواند ( فتاواى ابن تيميه ، طبع رياض ، ج 11 ، ص 356 ، 423 ) و ابو جهل هم از خردمندان قريش بود و ظاهرا از تعليمات مانويان اطلاع داشت و عم وى وليد بن مغيره‌ى