گفتند پروردگارا ما بر خود ستم كرديم و اگر تو بر ما نبخشايى و رحمت نيارى بىگمان از زيانگاران باشيم . ) الاعراف ، آيهى 23 .
مفسرين مىگويند اعتراف آدم بگناه خود ، سبب الهام توبه و قبول آن از سوى خدا بود چنان كه خود بينى ابليس و سركشى او موجب دورى و لعنت گرديد ( كشف الاسرار ، انتشارات دانشگاه طهران ، ج 3 ، ص 573 ، 589 ) اما گفت و گوى خدا با آدم مطلبى است كه تا كنون در جايى نيافتهام بلكه دو روايت نقل شده است يكى از عبد الله بن عباس و ديگرى از عبد الله بن عمر كه بموجب آنها آدم نيز به سابقهى ازلى و حكم قضا استناد جسته و حجت آورده است . قصص الانبياء ثعلبى ، چاپ مصر ، ص 29 .
روايت ديگر هست كه مىتوان آن را مادهى و ريشهى اين سؤال و جواب فرض كرد ، بدين گونه :
« آدم و حوا گرد بهشت مىگرديدند چون ديوانگان ، ندا آمد از حضرت عزت كه يا آدم جواب نداد تا سه بار ندا آمد پس جبرئيل گفت يا آدم ان ربك يخاطبك خداى تعالى ترا مىخواند گفت لبيك بار خدايا از تو شرم مىداريم . » قصص الانبياء ، چاپ لاهور ، ص 13 .
مولانا اين مطلب را در فيه ما فيه نيز آورده است ، ص 102 - 101 .
هر كه آرد حرمت او حرمت برد * هر كه آرد قند لوزينه خورد
طيبات از بهر كه لِلطَّيِّبِينَ * يار را خوش كن برنجان و ببين
لوزينه : باقلوا يا شيرينى لوز .
بيت دوم اشاره است به آيهى شريفه :
وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ
( و زنان پاك براى مردان پاكاند ) النور ، آيهى 26 .
يك مثال اى دل پى فرقى بيار * تا بدانى جبر را از اختيار