دست كان لرزان بود از ارتعاش * و آن كه دستى را تو لرزانى ز جاش
هر دو جنبش آفريدهى حق شناس * ليك نتوان كرد اين با آن قياس
ز آن پشيمانى كه لرزانيدىاش * مرتعش را كى پشيمان ديدىاش
اين مثال كه مولانا مىآورد همانست كه محمد بن عبد الكريم شهرستانى از گفتهى ابو الحسن اشعرى و ابو بكر باقلانى ( متوفى 403 ) نقل كرده است :
« الانسان يحس من نفسه تفرقه ضروريه بين حركتى الضرورية و الاختياريه كحركة المرتعش و حركه المختار . » نهاية الاقدام ، طبع بغداد ، ص 73 ، ملل و نحل شهرستانى در حاشيهى الفصل ابن حزم ، چاپ مصر ، ص 124 .
و تفاوت اين دو حركت ( حركت دست لرزان و دستى كه انسان حركت مىدهد ) نزد اشعريان از آن جهت است كه در لرزش دست ، داعى بر فعل وجود ندارد ولى در نوع دوم داعى بر فعل موجود است و با اين همه هر دو حركت مخلوق خداست زيرا قدرت حادثه مصدر فعل نتواند بود . مولانا تفاوت اين دو حركت را از اين راه بيان مىكند كه آدمى بر لرزش دست پشيمانى نمىخورد ليكن اگر دست خود را نابجا حركت دهد تا كارى بىهوده و ناصواب در وجود آيد بر آن حركت پشيمان مىشود . اين نكته دليل است كه در لرزش دست ، انسان خويش را مسئول نمىشمارد ولى در نوع دوم بمسؤوليت خود معترف است و بالضروره خويش را داراى نوعى اختيار مىبيند . مثال مذكور با توضيح بيشتر مذكور است در شرح تعرف ، چاپ لكناهو ، ج 1 ، ص 195 ، نيز احياء العلوم ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 81 .
معتزله نيز اين مثال را براى اثبات قدرت و اختيار انسان ، مطابق نظر خود ، دليل آورده و بر اشعريان نقضى وارد ساختهاند . نهاية الاقدام ، طبع