خداست كه علمش محيط است و هيچ چيزى از دائرهى علم او بيرون نيست بنا بر اين ، آدمى ايجاد فعلى نتواند كرد ، پيروان اشعرى در تاثير قدرت انسان و حدود آن ، بسيار سخن گفتهاند و دلايل آوردهاند كه ازين بحث بيرون است ، محمد غزالى بحثى بسيار دل كش و دقيق درين باره ، دارد كه بجاى خود آن را ذكر خواهيم كرد .
چنان كه ملاحظه مىفرماييد ، مولانا عقيده و عين دليل ابو الحسن اشعرى را در اينجا ذكر مىكند ، بعقيدهى او انسان در فعل خود نوعى تاثير دارد و اين امرى وجدانى است بدليل آن كه مورد باز خواست و مواخذه واقع مىشود و به دو مىگويند : چرا كردى .
ولى او محيط بر فعل نيست براى آن كه بهنگام تكلم ، هر گاه متوجه لفظ و ظاهر كلام و جهات حسن يا كيفيت صوتى آن باشد بمعنى توجه و التفات ندارد و اگر بمعنى توجه كند آن گاه لفظ مورد توجه و عنايت وى نتواند بود و همچنين اگر پيش روى خود را مىنگرد پشت سرش را نمىبيند و بالعكس اگر به پشت سر نگرد پيش روى خود را نمىبيند پس چون شرط اتقان كه علم تفصيلى است براى او وجود ندارد او را خالق فعل نتوان گفت بنا بر اين ، افعال به انسان قائم است ولى خالق و موجد آنها خداست و فعل ما آثار آفرينش و ايجاد اوست .
مصراع اول از ب 1487 ناظر است به آيهى شريفه :
وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطاً
. ( خدا به همه چيز محيط است . ) النساء ، آيهى 126 .
و مصراع دوم ترجمهى اين جمله است : لا يشغله شان عن شان .
( خدا را هيچ كارى از كار ديگر باز نمىدارد . ) كه با تفاوت مختصر گفتهى امير مومنان على عليه السلام است ) شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، طبع بيروت ج 3 ، ص 408 . )